X
تبلیغات
علوم آزمایشگاهی -

تغييرات پستان پس از يائسگي
در دوره يائسگي پستان كوچك و لاغر
مي شود، زيرا انگوركهاي ترشحي و قسمت زيادي از مجاري و حتي بافت همبند پستان تحليل رفته كاسته خواهد شد.
غدد بزاقي Salivary glands
غدد بزاقي مركب از ساختمانهاي غددي هستند كه مايعي به نام بزاق (Saliva) از خود تراوش مي نمايند. تعدادي غدد كوچك در ضخامت مخاط دهان قرار دارند كه به نام غدد بزاقي فرعي موسومند. ترشحات اين غدد، پرده مخاطي دهان را مرطوب و لزج نگه ميدارد. علاوه بر غدد بزاقي نامبرده سه زوج غدد بزاقي اصلي به نام پاروتيد، زيرفكي و زيرزباني نيز وجود دارد كه در انسان غده پاروتيد (بناگوشي) فقط از حبابهاي سروزي و موكوسي ديده مي شود منتها در غده زيرفكي اكثريت با حبابهاي سروزي است و در غده زيرزباني اكثريت باحبابهاي موكوسي مي باشد.
در 1200 ميلي ليتر بزاق انسان كه در 24 ساعت تراوش مي گردد حدود 250ميلي گرم ايمونوگلبولين وجود دارد كه بيشتر، از نوع IgA مي باشد و اين مواد كه آنتي بادي محسوب مي شوند مانع رشد باكتريها شده از تخريب دندان جلوگيري مي نمايند.
به طور كلي كپسول همبندي كه اطراف غدد بزاقي را فرا گرفته است استطاله هائي به داخل فرستاده هر غده را به لوبها و لبولهائي تقسيم نموده است. سپس استطاله هاي ظريفتر، از بافت همبند اسكلتي را به وجود مي آورد كه به نام داربست (Stroam) موسوم است. بر روي اين داربست، حبابها يا انگوركهاي (Alveolus Acini) غددي قرار گرفته اند و اين حبابها يا آسيني ها به نام واحد ترشحي خوانده مي شوند كه لا به لاي آنها مقطع مجاري داخل لبولي قابل تشخيص مي باشد. مجاري بين لبولي به انضمام رگها و اعصاب در ضخامت بافت همبند بين لبولي ديده مي شوند.
1- غدد سروزي (Serous glands): از حبابهائي تشكيل يافته است كه سلولهاي هرمي آن بر سطح دروني غشاء پايه مدوري قرار گرفته اند. هر سلول سروزي با سيتوپلاسم دانه دار بنفش، داراي هسته مدور واضحي است. ما بين سلولهاي سروزي سلول ستاره اي شكل ميواپي تليال وجود دارد كه با انقباض خود، سلول ترشحي را تحريك مي نمايد.
2- غدد موكوسي (Mucous glands): از تعدادي انگورك يا حباب روشن تشكيل يافته كه به نام لوله موكوسي نيز موسومند. هر آسيني موكوسي داراي غشاء پايه مدوري است كه بر سطح دروني آن سلولهاي مخروطي يا هرمي درشتي قرار دارد. رأس سلولهاي موكوسي متوجه مركز مي باشد. سيتوپلاسم سلول موكوسي، كف آلود و مشبك بوده هسته دوكي آن نزديك به قاعده سلول است. ما بين سلولهاي موكوسي، سلول ميواتليال يا سلول سبدي قرار دارد كه در سيتوپلاسمشان فيبريلهاي ظريفي است. اين سلول منقبض شده سلول ترشحي را تحريك مي نمايد.
3- غدد مخلوط (Mixed glands): شامل غده ايست كه حباب سروزي و موكوسي هر دو در ساختمانش وجود دارد. گاهي در قاعده حباب يا لوله موكوسي، چند سلول سروزي به صورت هاله اي مجتمع شده است كه به نام هلال ژيانوزي (Demilune or crcscent of Gianuzzi) موسومند.
مجراها (Ducts): مجاري ترشحي غدد بزاق بر سه نوعند:
1- مجراي بين لبولي يا خارج كننده (Excretory duct): مجاري بزرگي هستند كه در بافت همبند بين لبولها ديده مي شوند و پوششي دارند منشوري بلند، گاهي با يك سلول ديگر در قاعده كه مجموعاً بر روي غشاء يا تيغه پايه اي متكي است. هنگامي كه مجاري فوق بزرگ شده تنه اي را تشكيل مي دهند پوشش مطبق كاذب دارند.
2- مجراي داخلي لبولي يا مترشحه يا مخطط (Secretory of Striated duct): مجاري نسبتاً بزرگي هستند لا به لاي واحدهاي ترشحي با پوشش منشوري ساده كه گاهي يك سلول قاعده اي در زير آنها ديده مي شود. سلولهاي منشوري از قاعده مخطط بوده در تنظيم آب و املاح دخالت دارند و سلولهاي قاعده اي ليزوزيم تراوش مي نمايند.
3- مجراي رابط (Intercalated duct): كوچكترين مجرائيست كه رابط بين مجراي ترشحي و حباب ترشحي مي باشد. جدار مجراي رابط از يك رديف سلول مكعبي كوتاه مفرش گشته است.


دستگاه گوارش Digestive system
دستگاه گوارش لوله مجوفي است كه از حفره دهان تا مقعد ادامه داشته با كمي تغيير، از داخل به خارج داراي چهار طبقه (Coat Layer) مي باشد. (شكل ص35)
اول: مخاط (Mucosa): خود شامل قسمتهاي زير است:
1- اپي تليوم متكي بر غشاء پايه كه در قسمتهاي مختلف نوعش متفاوت است.
2- بافت همبند سست يا رتيكولر پشتيبان اپي تليوم به نام كوريون يا آستر مخاط (Lanina propria). در اين بافت همبند آستر مخاط علاوه بر رگهاي خوني و عصبي و لنفاتيكها ممكن است غدد، فوليكولهاي لنفاوي مجرد و مجتمع و چند رشته عضله صاف وجود داشته باشد.
3- در بعضي از قسمتها، يك يا دو لايه نازك عضله مخاطي (Muscularis mucosa) حد خارجي مخاط را تشكيل مي دهد.
دوم: زير مخاط (Submucosa)
بافت همبندي است گاهي غربالي و زماني نسبتاً متراكم، داراي شبكه اي از رگهاي خوني و شبكه عصبي به نام مايسنر. در بعضي از نقاط لوله گوارش (ايلئوم و آپانديس) در اين بافت زير مخاط فوليكولهاي لنفاوي ديده مي شود و در مري و دوازدهه غدد موكوسي وجود دارد.
سوم: طبقه عضلاني (Muscularis)
از جنس عضله صاف، معمولاً شامل دو لايه است. در طبقه داخلي جهت رشته ها حلقوي است و در طبقه خارجي جهت رشته ها طولي است. در بين اين دو طبقه عضلاني شبكه عصبي اورباخ (Auerbach) وجود دارد. در معده يك طبقه عضله مايل به داخل اين دو لايه افزوده مي شود. در ابتداي مري و در انتهاي ركتوم عضله مخطط نيز شركت مي نمايد.
چهرم: ادونتيشيا و سروز (Adventitia and serosa)
در خارج پرده عضلاني مري، بافت همبندي به نام ادونتي شيا (به فرانسه آدوانتيس) وجود دارد كه باعث اتصال مري به اعضاء مجاور است. اما در حفره شكمي، طبقه چهارم لوله گوارش، سروز نام دارد كه از لايه سلول مزوتليال متكي بر غشاء پايه به انضمام بافت همبند به نام زير سروز تشكيل يافته است.

حفره دهاني، لب و گونه
(Oral cavity، Lip and cheek)
از محلي كه قرمزي لبها تشخيص داده مي شود حفره دهاني با پوشش سنگفرشي مطبق شروع شده تا حلق ادامه دارد. در سطح خارجي لب، پوست با مو و غدد چربي و عرق وجود دارد.
در سطح داخلي لب اپي تليوم سنگفرشي مطبق ديده مي شود. در ضخامت لب عضلات مخطط و غدد بزاقي (موكوسي يا مختلط) و بافت همبند قابل تشخيص مي باشد. اپي تليوم حفره دهاني و گونه از نوع سنگفرشي مطبق غيرشاخي است.
لثه (Gingiva Gum): لثه ناحيه اي از بافت دهاني است كه بر روي آلوئل استخوان فكها و قسمتي از دندان ها را مي پوشاند. اپي تليوم لثه، سنگفرشي مطبق شاخي است. (شكل ص35)
كام (Palate): كام عبارتست از سقف دهان كه خود شامل دو قسمت مي باشد: كام سخت و كام نرم. هر دو كام اپي تليوم سنگفرشي مطبق دارند منتها در كام سخت، اين اپي تليوم شاخي شده و در كام نرم غير شاخي است. در خلف كام سخت و تمام كام نرم غدد موكوسي وجود دارد. رنگ كام نرم قرمزتر از كام سخت مي باشد.
حلق (Pharynx): حلق داراي دو قسمت فوقاني و تحتاني است. ناحيه فوقاني را Nasophrynx خوانند كه با اپي تليوم مطبق كاذب مژه دار مي باشد و ناحيه تحتاني را Orophrynx نامند كه اپي تليوم مطبق سنگفرشي دارد. در كوريون حلق، تشكيلات لنفاوي فراوان و در زير مخاط آن غدد سروزي موكوسي و سپس عضلات مخطط حلق ديده مي شود.
زبان Tongue
از سطح به عمق شامل قسمتهاي زير است. (شكل ص34)
1- پوشش مخاط (اپي تليوم): پوشش زبان مطبق سنگفرشي و در رأس برجستگيها شاخي است. سطح فوقاني زبان داراي سه نوع برجستگي به نام پاپيلا مي باشد. اين برجستگيها را بر حسب شكلشان به نام برجستگي نخي شكل (Filiform) و قارچي شكل (Fongifrom) و جامي شكل (Vallate) نام گذاري كرده اند. در كنار برجستگيهاي جامي شكل، چاله ايست به نام دره كه در لبه آن جوانه هاي چشائي قرار دارند.
اين جوانه ها كه در برجستگيهاي قارچي شكل نيز وجود دارند از دو نوع سلول يكي روشن (پشتيبان) و ديگر تيره (چشائي) تشكيل يافته اند.
2- آستر مخاط (Lamina propria chorion) از بافت همبند غربالي تشكيل يافته كه محور برجستگيها را نيز تشكيل مي دهد. روي هم پوشش و آستر را طبقه مخاطي (Mucosa) نامند.
3- زير مخاط (Submucosa): در سطح فوقاني زبان زير مخاط وجود ندارد بنابراين آستر مخاط مستقيماً روي عضلات چسبيده است.
4- عضلات: در ساختمان زبان تعدادي عضلات مخطط در جهات مختلف شركت نموده كه لا به لاي آنها بافت همبند + غدد بزاقي سروزي و موكوسي ديده مي شوند. بايد دانست كه غدد سروزي زبان را غدد ابنر و غدد موكوسي آنرا غدد وبر ناميده و غدد مختلط آن را به نام غدد نوهن مي نامند.
دندانها Teeth
دندانها براي عمل جويدن غذا و تكلم ضروري بوده و در انسان شامل 20 دندان شيري (Deciduous) مي باشند كه در كودكي ريخته و به جاي آن ها تدريجاً 32 دندان دائمي (Permanent) رشد مي كند.
هر دندان شامل دو قسمت تاج و ريشه است كه در ناحيه گردن (Cervix neek) به يكديگر متصلند. (شكل ص35)
تاج (Crown): از مينا پوشيده شده و قسمتي از دندان است كه به طور معمول قابل رؤيت بوده كمي بيش از كنار آزاد لثه ادامه دارد.
ريشه (Root): ناحيه اي از دندان است كه در عمق لثه بوده در حفره (Socket) يا آلوئل (Alveolus) از استخوان فك كاشته شده است. ريشه دندان داراي مجراي باريكي است به نام Root canal كه به وسيله سوراخ رأسي (Apical foramen) به آلوئل باز مي شود. از اين سوراخ رگها و اعصاب به نام مغز دنداني (Dental pulp) وجود دارد. در اطراف اين بافت نرم، ابتدا يك رديف سلول منشوري با هسته دوكي به نام سلول عاج ساز (Odontoclast) و سپس يك لايه ضخيم عاج (Dentin) هم در تاج و هم در ريشه ملاحظه مي شود.
مينا (Enamel): سخت ترين بافت بدن است ولي به خاطر نازك بودنش شكننده مي باشد. تقريباً 97 درصد از مواد كلسيم دار تركيب يافته است كه به صورت بلورهيدروكسي آپاتيت مي باشد. همچنين در ساختمان مينا 3 درصد مواد آلي به كار رفته است كه شامل دو نوع پروتئين مي باشند: 1- آملوژنين (پروتئين بسته به آب) + 2- اناملين.
مينا به رنگ سفيد سطح خارجي تاج دندان را پوشانيده و از منشورها يا ميله هاي (Prisms rods) كلسيفيه شده اي تركيب يافته است. اين ميله ها يا منشورها از عاج تا سطح خارجي دندان با منظره شعاعي قرار گرفته اند. مينا منشأ اكتودرمي دارد و در پنجمين يا ششمين ماه زندگي جنيني كمي پس از تشكيل عاج تاج، شروع به تشكيل مي نمايد و تا مرحله تكميل تاج دندان مينا سازي به توسط سلولهاي مينا ساز (آملوبلاست) ادامه دارد و سپس براي هميشه مينا سازي قطع مي شود.
عاج (Dentin): ماده ايست نيمه شفاف (Translucent) مركب از مواد معدني (به صورت بلورهاي آپاتيت) + مواد آلي (كلاژن) + كمي رطوبت. در عاج لوله هاي موازي از پالپ تا سطح عاج ادامه دارند . به نام لوله هاي عاجي (Dentinal tubules) موسومند. به هنگام حيات، اين لوله ها محتوي مايع بافتي و زوائد عاجي تومز (Tomes dentinal processes) مي باشد. اين زوائد مربوط به سلولهاي عاج ساز مي باشند.
در عاج تاج فضاهاي كوچك آهكي نشده اي وجود دارند كه به نام فضاهاي بين گويچه اي (Interglobular spaces) موسومند. مشابه همين فضاها در سطح خارجي عاج ريشه، نزديك سيمان ديده مي شود كه به نام طبقه دانه دار تومز (Granular layer of tomes) معروف است.
سمنتوم يا سمان (Cementum): اين كلمه به فارسي: سيمان، به فرانسه: سمان و به انگليسي سمنتوم تلفظ مي شود. به هر حال يك بافت كلسيفيه شده اي است به صورت قشر نازكي در اطراف ريشه كه از نظر مبدأ، شكل و تركيب بسيار شبيه استخر است.
ابتدا در ناحيه گردن (Cervical) دندان تشكيل مي شود و به تدريج تمام ريشه را احاطه مي كند.
سلولهاي موجود در سمان در حقيقت سمنتونتوبلاست هائي هستند كه پس از تشكيل سمان در لاكونهائي محصور شده سمنتوسيت خوانده مي شوند.
مغز دندان (Pulp): پالپ اساساً يك عضو همبندي است كه بيشتر سلولهاي آن از نوع فيبروبلاست مي باشد اگرچه هيستوسيت نيز دارد. با پيشرفت سن دندان، سلولها كاسته و رشته هاي همبندي افزوده مي شوند. همچنين ادنتوبلاستها كه محيط پالپ را محدود مي كنند با افزايش ضخامت عاج به طرف پالپ عقب نشيني نموده و به آهستگي در عمر دندان عاج سازي را ادامه مي دهند. در دندان بالغ عيناً در زير ادنتوبلاستها طبقه اي است كم سلول تر از نقاط ديگر پالپ كه به نام ناحيه ويل (Weil) يا ناحيه بي سلول (Cell-free zone) موسوم است و كمي عميق تر ناحيه اي است پر سلول (Cell-rich zone) مركب از فيبروبلاستها و سلولهاي مزانشيم انديفرانسيه.
رباط دور دنداني (Periodontal Iigament): عبارت از بافتي است مركب از رشته هاي كلاژن كه دندان را به حفره استخواني (Socket) و لثه متصل مي كند. در ضخامت اين بافت همبندي رشته دار، توده هائي از سلولهاي پر رنگ و بالاخره رگها و اعصاب وجود دارند


مري Esophagus
1- مخاط: اپي تليوم از نوع مطبق سنگفرشي غير شاخي است به ضخامت 5/0 تا 8/0 ميليمتر.
آستر مخاط نيز ضخيم بوده در زير اپي تليوم برجستگي (Papilla) ايجاد نموده است.
2- زيرمخاط: بافت همبندي است محتوي رگها، اعصاب و غدد عمقي از جنس غدد موكوسي.
3- طبقه عضلاني: تقريباً در حوالي فوقاني مري عضلات، غالباً از نوع مخطط هستند. در مياني مخلوطي از عضله صاف و مخطط و در تحتاني همه از نوع صافند.
4- ادونتيشيا آدوانتيس: طبقه خارجي مري كه مجاور با ناي مي باشد از بافت همبند نامنظمي به نام آدوانتيس تشكيل يافته است.

معده (Stomach)
معده كيسه اي است كه غذا را نگهداري نموده مراحل مختلف هضم را شروع مي كند. در معده اسيد كلريدريك و آنزيمهائي تراوش مي گردند كه براي هضم لازم و مفيد مي باشند.
1- مخاط: اپي تليوم منشوري ساده بر روي بافت همبند آستر مخاط قرار گرفته است. اپي تليوم معده به صورت شكافهائي به نام چاله (Crypt) به عمق آستر مخاط فرورفته و سلولهايش موكوس ويژه اي تراوش مي كنند كه مانع از هضم جداره معده (Self digestion) مي شود. در بافت همبند آستر مخاط معده، مقدار كمي فوليكول لنفاوي مجرد و به مقدار زياد غدد معدي وجود دارند. دهانه غدد به قاعده كريپت ها باز مي شوند.(شكل ص36). در خارج غدد عضله مخاطي وجود دارد.
2- زير مخاط: بافت همبندي است محتوي رگها و شبكه عصبي مايسنر.
3- عضلات: از جنس عضله صاف، داخلي مايل، مياني حلقوي، خارجي طولي است.
4- سروز: بافت همبندي است كه در خارج آن يك طبقه سلول پهن به نام مزوتليوم وجود دارد.
غدد معده (شكل ص36)
1- غدد كارديا: در آستر مخاط فم المعده (كارديا) غدد لوله اي ساده يا منشعبي است كه موكوس + ليزوزيم ترشح مي نمايند. موكوس خاصيت حفاظتي داشته و ليزوزيم مي تواند با كتريهاي همراه با غذا را نابود كند.
2- غدد پيلوريك: در آستر مخاط باب المعده (پيلور) غدد لوله اي ساده يا منشعبي ملاحظه مي شود. ترشح اين غدد تحت كنترل اعصاب واگ مي باشد ولي هنگامي كه غذا وارد روده مي شود هورمون سكرتين از روده تراوش گشته تحريك غدد پيلور در معده موكوس و ليزوزيم تراوش مي گردد كه اثر حفاظتي و آنتي باكتريال دارند + لا به لاي سلولهاي موكوسي غدد پيلوريك چند سلول APUD وجود دارد كه مهمترين آنها سلول G نام داشته گاسترين تراوش مي نمايد. گاسترين سلولهاي ديگر غدد معدي را تحريك خواهد كرد.
3- غدد طاق و تنه معده: لوله هاي مستقيم و منشعبي هستند كه از يك رديف سلول پوشيده شده و براي آنها سه قسمت قائلند: دهانه، گردن، تنه. گردن و دهانه غدد با سلولهاي منشوري موكوسي به قاعده كريپت متصل مي شود.
در ساختمان تنه غده چهار نوع سلول زير به كار رفته است.
A: سلول موكوسي با ترشح موكوس. اين موكوس عمل حفاظتي دارد.
B: سلولهاي اصلي با سيتوپلاسم روشن و هسته مدور واضح كه پپسينوژن و آنزيم رنين ترشح مي كند. رنين منعقد كننده شير است. سلول اصلي با تحريكات عصبي و هورموني تحريك شده آنزيم بيشتري تراوش خواهد كرد.
C: سلول مرزنشين (Parietal) با سيتوپلاسم قرمز واضح و هسته اي در مركز اين سلول اسيد كلريدريك تراوش مي نمايد. فاكتور داخلي كه براي جذب ويتامين 12B لازم است نيز در بدن انسان از اين سلول تراوش مي گردد. محرك سلول مرزنشين عبارتست از: 1- تحريك اعصاب كلي نرژيك (استيل كولين) 2- گاسترين 3- هيستامين
D: سلولهاي اندوكرين: انواع مختلفي از سلولهاي APUD به نام انترواندوكرين در ساختمان غدد معدي وجود دارد كه بعضي از آنها سوماتواستاتين، بعضي سروتونين، هيستامين، گاسترين، وازواكتيو پپتيد و غيره تراوش مي نمايند.
روده باريك Small intestine
اين قسمت از دستگاه گوارش(شكل ص37). دو عمل انجام مي دهد. اول اين كه هضم غذا را ادامه مي دهد. دوم اين كه عمل جذب انتخابي دارد. عمل اول به وسيله آنزيم هائي كه از سلولهاي اپي تليال و غده روده باريك ترشح مي گردد به انضمام تراوشات پانكراس، كبد و غدد ديگر صورت مي گيرد. اما عمل دوم به توسط سلولهاي پوششي تمام روده انجام مي شود كه براي افزودن سطح جذبي در سه حالت چين خوردگي پيدا كرده اند:
1- روده باريك در نماي تشريحي، چين هاي حلقوي يا مارپيچي به ارتفاع 8 ميليمتر دارد به نام دريچه كركرينگ (Valves of Kerkering). اين چينها كه از پيشروي زير مخاط و خاط به فضاي روده ايجاد شده اند در ژژونوم زياد مي باشد و به تدريج كمتر شده تا در اواسط ايلئوم ناپديد مي شوند.
2- تعداد زيادي برجستگيهاي انگشتي شكل به نام كرك روده (Villi)
به ارتفاع 5/0 تا 5/1 ميليمتر از سطح چين هاي حلقوي برآمده اند. پوشش كركها از يك طبقه اپي تليوم منشوري بلند به نام آنتروسيت تشكيل يافته كه به وسيله آستر مخاط پشتيباني مي شود. آستر مخاط كركهاي روده بافت همبند سستي است كه در آن تعداد ميوفيبروبلاست + چند عضله صاف به نام بروك و يك موئينه لنفي به نام شيليفر ديده مي شود.
اين موئينه لنفي بن بست كه از كرك روده شروع مي شود پس از هضم غذاهاي چرب محتوي ماده شيري رنگ غليظي است به نام كيل (Chyle)
در بين سلولهاي پوششي كركها گاه گاهي سلول جامي شكل (Goblet) ديده مي شود كه با تراوش موكوس از هضم خود روده پيش گيري مي نمايد.
3- با ميكروسكوپ الكتروني در سطح آزاد سلولهاي پوششي كركها برجستگيهاي ريزي به نام ميكروويلي ديده شده است. بدين جهت سلولهاي مزبور را حاشيه مخطط ناميده اند.
غدد روده
1- غدد لیبر کون (liberkuhn)
در کنار کرک های روده ، سلول های پوششی به عمق خود فرورفته غده یا چاله های لیبر کون را ایجاد میکنند (شکل صفحه 37).
این غدد آنزیمهایی تراوش مینمایند .
سلولهای جدار غده لیبر کون که در کنار هم در یک طبقه بر روی غشاء پایه قرار گرفته اند بر چهار نوعند :
1- سلول منشوری حاشیه مخطط به نام انتروسیت
2- سلول ههای جامی شکل یا گابلت
3- سلول های انترو اندو کرین EE)) از نوع APUP و نقره دوست در قاعده غده لیبر کون قرار دارد .
بعضی از این سلول ها در دوازدهه گاسترین تراوش نموده و بعضی در ژژنوم و ایلیوم مواد زیر را تراوش مینمایند : سوماتواستاتین + سروتونین + هیستامین + موتیلین + نوروتانسین و غیره.
4- سلول پانت (Pancth) در عمق غده ها بیشتر دیده میشو د.سلولی است تقریبا مخروطی شکل باهسته مدور کمرنگ و سیتوپلاسمی محتوی دانه های قرمز، وظیفه این سلول ها هنوز به خوبی معلوم نیست ولی محتوی مقداری روی (zinc) بوده و آنزیم لیزوزیم ترشح میکند که عمل ضد باکتری دارد .
5- سلول ریشه ( stem cell ) سلولهای پوشش کرکها تدریجا به داخل روده ریخته و جای آنها را سلول های متمایز نشده (stem cells) خواهند گرفت که از پایین غده ها به سطح کرک ها مهاجرت نموده اند.
به این ترتیب که در ناحیه پایین غدد لیبر کون یک سلول stem تقسیم شده دو سلول دختری به وجود میاورد .
یکی از اینها به صورت رزرو در محل خود باقی مانده و دیگری به طرف سطح رانده میشود و چهار نوع سلول فوق الذکر را بوجود می آورد. مدتی که طول میکشد تا یک سلول به دو سلول دختری تقسیم شود و یکی از اینها به سطح روده مهجرت نموده بریزد، زمان عبور(transit time) خوانده شده و در ژژنوم انسان 30 تا 40 ساعت میباشد .
6- سلول M دربین سلول های پوشش روده به ویژه در قسمتی از روده که فولیکول لنفاوی وجود دارد ، سلول پهنی به نام M وجود دارد که وظیفه دارد آنتی ژن های محیط (flora) روده را نمونه برداری کرده و آنها را به لنفوسیتها معرفی می نماید .
2- غدد برونر (bruner)
از مشخصات دوازدهه ( 25 تا 50 سانتیمتر ابتدای روده باریک ) وجود غدد برونر میباشد که در قسمتهای بعدی یعنی ژژنوم و ایلیوم دیده نمیشوند . غدد برونر که بیشتر در طبقه زیر مخاط و کمی در آستر مخاط دوازده (دؤدنوم) ملاحظه میشوند غدد موکوسی هستند که ترشح آنها به فضای غدد لیبر کون ریخته شده از آنجا به پابر آنزیم های پانکراس میباشد.
نکته ها:
1- بعد از دوازدهه،نواحی ژژونوم به طول 2.5 متر و ایلیوم به طول 4 متر قسمتهایی از روده باریک اند که از لحاظ شکل کرک ها و چین های حلقوی با هم تفاوت دارند ولی اختلاف عمده آنها در فولیول های لنفاویست که بعد از روده بزرگ تحت عنوان بافت های لنفویید روده شرح داده خواهند شد .
2- شرح آستر مخاط ، عضله مخاطی ، زیر مخاط و سروز روده همان است که در ابتدای فصل دستگاه گوارش بیان شد .

روده بزرگ large intestine
1- کولون (colon)
وظیفه عمده روده بزرگ جذب آب است . به طوری که محتویات روده باریک به صورت مایع وارد آن شده به شکل نیمه جامد مدفوع تبدیل میشود .
ضمنا آنزیمهایی که از روده باریک به اینجا آمده اند قسمتی از عمل هضم را انجام میدهند . به علاوه در فضای روده بزرگ باکتریهای زیادی وجود دارند که مسئول شکستن سلولز بوده در تشکیل بعضی ویتامینهای B کمپلکس و K دخالت دارند .
در روده بزرگ چینهای حلقوی و کرک (که در روده باریک دیده می شد) وجود ندارد .
(شکل صفحه 37 )
اپی تلیم و غدد لیبرکون شامل یک طبقه سلول منشوری با گابلت فراوان میباشد که پانت ندارد .
آستر مخاط حاوی فولیکول لنفاوی مجرد است . عضلات صاف به صورت سه نوار طولی به نام تنیا کولی (Taeniae coli) جلب توجه میکند .
2- مجرای مقعدی ((Anal Canal
لولهای است به طول 2.5 سانتیمتر از سوراخ مقعد ، با اپی تلیوم مطبق سنگفرشی غیرشاخی بوده سپس در ناحیه مقعد تبدیل به پوست میشود . مجرای مقعدی غده ندارد که آن را روغن مالی کند . بعلاوه در طبقه زیر مخاط این جدار رگهای بواسیری وجود دارد که بر اثر یبوست و توقف مدفوع متورم شده ایجاد بواسیر (هموزوئید) میکند .
3- آپاندیس
مخاط آپاندیس فاقد کرک میباشد. تعداد غدد لیبرکون بسیار کاسته شده است . در آستر مخاط و زیر مخاط آپاندیس فولیکولهای لنفاوی زیادی وجود دارد که نزد کودکان حاوی مرکز زاینده میباشد و عضلات مانند روده باریک اند نه مانند روده بزرگ .
(شکل صفحه 38 )
بافتهای لنفوئی در رود ه
در طول دستگاه گوارش بویژه روده ها سلولهای لنفاوی به صورت فولیکول ، تلیولنفوسیت و پلاسموسیت دیده می شوند .
1- فولیکولهای لنفاوی مجرد و مجتمع
در آستر مخاط و گاهی زیرمخاط روده ها و آپاندیس فولیکولهای لنفاوی به قطر 0.5 تا 3 میلیمتر به نام فولیکول مجرد مشاهده میشود ولی در ایلئوم تعدادی از این فولیکول ها مجتمع شده به نام پلاک پی یر (peyers patches) خوانده میشوند که 12 تا 20 میلیمتر قطر یک طول آنهاست و به موازات محور طولی روده ها قرار گرفته اند . به طور کلی فولیکولهای نامبرده در افراد جوان واضح و با مرکز زاینده است و در افراد مسن مقدار فعالیتش کاسته میشود
غدد بزرگ ضمیمه دستگاه گوارش
کبد liver
کبد در دوره جنینی عضو خونسازیست و بعضی معتقد اند در همین دوره لنفوسیت B را هم تهیه میکند . پس از تولد ، کبد چند عمل مهم انجم می دهد :
1- ترشح خارجی کبد صفرا نام دارد که روزانه 500 تا 1000 میلی لیتر تراوش میگردد .
2- با داشتن سلولهای کوپفر ، عضو دستگاهدغاعی بوده بعضی مواد را از خون گرفته خون را تصفیه (Filtering) می نمایند .
3- عمل گلوکونئوژنزیس دارد یعنی به هنگام روزه گرفتن ، از مواد مختلف (لاکتات ، گلیسرول ، آمینواسیدها)می توانند گلوکز تهیه کند . و در گرسنگی ها مخزن اورژانس مواد غذایی به شمار می رود . زیرا در خود گلیکوژن ، چربی ، کتون های (ketones) محلول در آب ذخیره نموده برای تولید انرژی به مصرف می رساند .
5- کبد با تهیه فیبرینوژن ، پروترومبین و هپارین در انعقاد خون دخالت مینماید . بعلاوه بعضی ترکیبات خون از قبیل مس ، کلسیم ، لیپیدها و هورمونها را از خود عبور میدهد .
6- کبد با به کار بردن آنزیمهای خود سمومی از قیبیل داروها ، حشره کشها و محصولات اضافی حاصل از فیزیولوژی بدن (هورمونها)را خنثی می کند .

ساختمان کبد
کپسولی از بافت همبند به نام گلیسون اطراف کبد را احاطه کرده است . استطاله هایی از این کپسول بانضمام بافت رتیکولر کبد را به لبول های چند سطحی تقسیم میکند .
(شکل صفحه 40)
در وسط هر لبول یک ورید مر کز لبولی (Efferent) با جدار بسیار نازک وجود دارد .
(شکل صفحه 39)
هپاتوسیتها یا سلولهای کبدی ، چند سطحی بوده به دنبال هم از مرکز تا محیط لبول ردیف شده طناب یا صفحات سلولی را تشکیل می دهند . هپاتوسیتها که سیتوپلاسم قرمز دانه دار و هسته مدوری در مرکز دارند از دو سطح مجاور سینوزوئیدها بوده و در دو سطح دیگر ناودانی دارند که با ناودان سلول مجاور خود ایجاد موئینه صفراوی یا کانالیکول صفراوی مینماید .
سینوزوئیدها عبارت از موئینه های خونی نامنظمی با فضای وسیع میباشد که به صورت نوارهایی بین صفحات سلولی از مرکز به محیط ادامه دارند و در جدارشان علاوه بر سلولهای اندوتلیال معمولی تعدادی سلول کوپفر (Kupffer) وجود دارد . این سلول کوپفر با سیتوپلاسم ستاره ای شکل و هسته دوکی ، جزء دستگاه دفاعی بوده بعضی مواد را بیگانه خواری نموده خون را تصفیه می کند .
فضای تنگی که بین هپاتوسیتها و سینوزوئیدها وجود دارد به نام فضای دیس Diss موسوم است .
فضای پورت یا فضای کی یرنان
در حد فاصل بین لبولهای کبدی فضای نسبتا مثلثی شکلی بوجود می آید که در آن بافت همبند به انضمام 1- شعبه ای از ورید باب 2- شریان کبدی 3-مجرای صفراوی دیده میشود که مجموعا به نام تری یاد کبدی موسومند . ورید باب جداری نازک و فضائی وسیعتر از همه دارد . شریان کبدی جداری ضخیم و فضایی تنگ تر از همه دارد (شکل صفحه 39)
مجرای صفراوی در جدارش یک ردیف سلول مکعبی با هسته مدور تشخیص داده میشود .
ورید باب خون روده را که پر از مواد غذایی است بانضمام خون طحال به کبد می آورد و یکی از انشعابات آن در فضای پورت دیده میشود و انشعابات انتهایی آن به نام وریدچه مدخل در محیطلبول بسینوزوئیدها ختم میشود . لذا در سینوزوئیدها خون شریانی وریدی مخلوط بوده و سلول های کبدی به راحتی تبادل خود را با این خون صورت میدهند . در قطب وریدی از اجتماع وریدهای مرکز لبولی (اولین ورید وابران) ورید تحت لبولی و سپس وريد كبدی ايجاد ميشود كه به وريد اجوف تحتاني ميريزد . اين گردش خون را كه شامل وريد ، سينوزوئيد ، وريد ميباشد سيستم پورت مي نامند .
صفرا توسط سلولهاي كبدي به داخل موئينه صفراوي يا كاناليكولهاي صفراوي تراوش ميگردد . از اتصال اين كاناليكولها در محيط لبول مجرائي به وجود مي آيد كه به نام كلانژيول موسوم است و از اجتماع اينها مجراي بين لبولي ايجاد شده در فضاي پورت ديده ميشود .
سرانجام اين انشعابات به هم متصل گشته از ناف كبد خارج ميشود . اين مجراي انشعابي به كيسه صفرا داده و خود در محل آمپول واتر به دوازدهه مي ريزد . صفرا در روده براي هضم غذا مصرف شده رنگ مدفوع را نيز ايجاد ميكند


كيسه صفرا
(شكل صفحه 40)
در كيسه صفرا آب و الكتروليتهاي صفرا جذب شده و صفرا غليظ ذخيره ميشود . اپي تليوم كيسه ، منشوري ساده است كه توسط آستر مخاط و طبقاتي از عضلات صاف و سروز پشتيباني ميشود .
لوزالمعده Pancreas
(اشكال صفحه 38 و 39)
غده اي است كه ترشحات خارجي خود را توسط مجرائي در محل آمپول واتر به دوازدهه ميريزد و ترشحات داخلي آن از جزاير لانگر هانس به خون ريخته مي شود . بدينجهت غده را مختلط (exocrine endocrine) مينامند . ترشحات خارجي پانكراس محتوي آميلاز ، ليپاز و تريپسين ميباشد و ترشحات داخلي آن هورمونهايي به نام گاسترين + سوماتواستاتين + گلوكاگن + انسولين و غيره خواهد بود .
ساختمان پانكراس
ساختمان قسمت مترشحهه خارجي بسيار شبيه يك غده بزاقي سروزي ميباشد به عبارت ديگر بر روي داربست همبندي عروقي ، آسينيهاي ترشحي مركب از تعدادي سلول هرمي با سيتوپلاسم دانه دار و هسته مدور قرار دارند . منتها در اينجا دو اختلاف با غده بزاقي مشاهده ميگردد 1- سلول ميواپي تليل ندارد 2- در وسط هر آسيني يا آنگورك ، سلول مركز آسيني (acinar centro) كه در حقيقت پوشش اوليه مجراي تراوش را تشكيل ميدهد . اين مجراي رابط با اپي تليوم مكعبي كوتاه ، آسيني را به مجراي مترشحه (يا مخطط) با اپي تليوم منشوري متصل مينمايد و از اتصال آينها مجراي خارج كننده به وجود مي آيد كه اپي تليوم منشوري بلند همراه سلول گابلت دارد .
جزاير لانگرهانس
در بين آسيني ها و مجاري مترشحه خارجي توده هاي روشني به نام جزاير لانگرهانس جلب توجه مي كند . در هر جذيره بر روي داربست متقتطع همبندي رتيكولر با موئينه هاي وسيع ، طنابها يا صفحات سلولي متقاطعي وجود دارد . اين سلولها بر چند نوع اند :
سلول آلفا (α) خود بر دو نوع است : 1α نقره دوست بوده ممكن است مسئول تراوش هورمون گاسترين باشد . اين هورمون بر روي ترشح معده و حركات عضله روده اثر مي نمايد . 2α نقره دوست نبوده مسئول ترشح گلوكاگن مي باشد . اين هورومن در هنگام لزوم (روزه گرفتن) گليكوژن را در كبد به گلوكز مبدل مي كند .
سلول بتا (β) بيشتر در وسط جزاير لانگرهانس ديده مي شود و مسئول تراوش انسولين مي باشد . اين هورمون متابوليسم قندها را تنظيم نموده كمبودش موجب بيماري ديابت مي شود و لذا براي درمان مرض قند گاهي انسولين به كار مي برند .
سلول دلتا (δ) بيشتر در ميان تودهاي از سلول هاي الفا وجود داشته ممكن است سلول الفاي تغيير شكل يافته باشد . از اين سلول ، سوماتواستاتين تراوش مي شود .
دستگاه تنفس (شكل صفحه 29 ) Respiratory system
مهمترين وظيفه دستگاه تنفس گرفتن اكسيژن از هوا و پس دادن گاز كربنيك خواهد بود . ولي براي اينكه هوا مطبوع و قابل استفاده شود ، در بيني ، حلق ، حنجره ، ناي ، برنش ها و برنشيول ها ساختمانهايي به كار رفته است تا همچون دستگاه هاي تصفيه و تهويه ، هواي مطبوع و نسبتا تميزي به ريه ارسال دارند .
هوايي كه وارد دستگاه تنفس مي گردد بدوا توسط موهاي بيني و مژه هاي مجاري هوايي ، كمي تصفيه ميشود و چنانچه زياد گرم است با ترشحات غدد عرق كه در ابتداي مخاط بيني وجود دارد خنك مي شود و اگر زياد سرد است با نسج نعوظي و سينوسهاي پر خوني كه در ابتداي بيني قرار دارد گرم خواهد شد و سپس توسط ترشحات غدد چربي موجود در ابتداي بيني ، و تراوش مواد سروزي موكوسي حاصل از غدد ناحيه تنفسي و نيز موكوس مترشحه از سلولهاي گابلت اولا هوا مرطوب شده ثانيا آنزيمهاي ليز كننده، باكتري ها و ذرات گرد و غبار هوا را معدوم مي نمايند . وجود سلول هاي بويائي در اين ناحيه از آن جهت مهم است كه با درك بوهاي نامطبوع و زيان بخش فورا اعلام خطر نموده ، انسان را از تنفس آن هوا باز ميدارد . در اين هنگام عطسه و سرفه غالبا به افراد هشدار مي دهد كه هواي وارده بعللي ناسالم است و بايد از آن پرهيز و دوري نمايد .
براي اينكه هوا قبلا درجه حرارتش تنظيم و مرطوب و گندزدايي شود و سپس وارد ريه گردد ،
مجاري هوايي به وسايل مختلف تجهيز شده اند كه بعضي از آنها تذكر داده شد و بعضي ديگر عبارت اند از وجود تيغه بيني ، شاخكهاي بيني ،چهار سينوس (فرونتال - اتموئيد - اسفنوئيد – ماگزيلر ، درون اسخوانهايي به همين نام) كه در اطراف بيني قرار گرفته اند و علاوه بر تنظيم صوت ، سطح مخاط را افزوده اند تا در حد امكان هواي كنترل نشده يكمرتبه وارد ريه نشود و لذا به صورت تهويه مطبوع و فن كويل يا شوفاژ عمل نموده سرانجام در بازگشت هوا از ريه، مجاري هوايي و بيني بمنزله يك لوله اگزوست (exhaust) عمل ميكند . عضله صاف در جدار برنش و برنشيولها با عمل انقباضي در كنترل هوا دخالت نموده و سرانجام سلولهاي غباري (dust cells) در ريه عمل تصفيه نهايي و برداشت ذرات خارجي را انجام ميدهند .

بيني و سينوس هاي مجاور آن
سطح خارجي بيني از پوست صورت پوشيده شده است . اين پوست طبقات شاخي را از دست ميدهد
و به داخل حفره بيني منعطف ميشود . لذا ناحيه ابتدايي بيني كه به نام دهليز موسوم است اپي تليوم غير شاخي همراه با مو ، غده عرق و غده چربي دارد .
ناحيه مياني يا ناحيه تنفسي بيني ، اپي تلوم مطبق كاذب مژه دار با سلول گابلت دارد . (اپيتليوم نازوفارنكس و سينوسها از همين نوع است ). پشتيبان اپي تليوم تنفسي بيني ، بافت همبندي است با غدد سروزي موكوسي و بافت نعوظي كه اين بافت عبارت از تعدادي سينوس وريدي وسيع ميباشد . همين ساختمانها در گرم و مرطوب كردن هوا موثر اند .
ناحيه خلفي يا بويايي بيني ، اپي تليوم مطبق كاذب دارد كه سلولهاي حساس بويايي آن با دندريتهاي خود بوها را دريافت نموده به آكسون بدون ميلين منطقل نموده از اجتماع اينها عصب بويايي به وجود مي آيد
. (شكل صحه 29)
حلق و حنجره (pharynx ad laynx)
(شكل صفحه 30 )
حلق در ناحيه نازوفارنكس اپي تليم كاذب مژه دار دارد و در اروفارنكس داراي اپي تليم مطبق سنگفرشي ميباشد . اين اپي تليوم اخير در حنجره بر روي اپيگلوت (غضروف درپوشي) و طناب صوتي را هم مي پوشاند . از اين طنابهاي صوتي به پايين ، اپي تليوم حنجره ، مطبق كاذب مژه دهر بوده آستري با غدد سروزي موكوسي و فوليكول لنفاوي دارد.
ناي - برنش - برنشيولها
(اشكال صفحه 30 و 31)
ناي در نزديكي ناف ريه ، به شعبات كوچكتري به نام برنش اصلي تقسيم ميشود . اين برنشها به اتفاق رگ ها از ناف ريه وارد شده مانند درخت منشعب مي شوند . ساختمان ناي و برنش ها كه با هم جزيي تفاوت دارند از داخل به خارج شامل قسمتهاي زير اند :
1- در ناي و برنش اصل ، اپي تليوم از نوع مطبق كاذب مژه دار با سلول گابلت ميباشد
در برنش و برنشيو اپي تليم ، منشوري ساده مژه دار است و به تدريج كه وسعت مجرا كاسته شده و به نيم ميليمتر ميرسد به نام برتشيل انتهايي و سپس برنشيول تنفسي خوانده مي شود .
اپي تليوم اين دو برنشيل اخير مكعبي ساده مژه دار مي باشد . يك برنشيول تنفسي به چند مجراي آلوئلر منشعب ميشود كه در جدارش تعدادي آلوئل ريوي شركت نموده است .
انتهي هر مجراي آلوئر به دهانه مشترك چند كيسه هوايي باز مي شود و كيسه هوايي خود مركب از چند آلوئل يا حباب ريوي است كه واحد تنفسي به شمار ميرود
2- پشتيبان اپي تليوم ، بافت همبند آستر مخاط است كه در ناي حاوي تعدادي رشته ارتجاعي طولي و در برنش ، برنشيول ، برنشيول انتهايي و برنشيول تنفسي داراي عضله صاف حلقوي به نام عضله مخاط يا عضله رايسسن ميباشد .
3- زير مخاط ، بافت همبنديست محتوي غدد سروزي موكوسي اين غدد در ساختمان برنشيول و مجاري كوچكتر ديده نميشوند .
3- ادونتيشيا به فرانسه آدوانتيس آخرين طبقه همبنديست كه در ناي حاوي غضروف شفاف به شكل c‌ ميباشد . دو سر اين غضروف به وسيله اليافي از عضله صاف به يكديگر متصل شده اند . در برنش قطعات فضروفي شكل و نظم معيني ندارند و هنگامي كه وسعت مجرا به يك ميليمتر رسيد و برنشيول خوانده مي شود غضروف ناپديد مي گردد .
ريه lung
استطاله هايي از پرده احشايي جنب هر يك از ريتين را به لوب و لبولهايي تقسيم مي كند . بر روي اين داربست همبندي مجاري هوايي و آلوئل ها قرار دارند (اشكال صفحه 30 و 31)
مجاري هوايي كه در ساختمان ريه به كار رفته اند از برنش تا سرخد آلوئل شرح داده شدند . اما كوچكترين واحد ساختماني و تنفسي ريه حباب يا آلوئل نام دارد . زيرا در اينجا گازها بين گلبول قرمز خون و هوا مبادله مي شوند .
از اجتماع چند آلوئل يك كيسه هوايي به وجود مي آيد كه دهانه چند عدد از آنها به يك مجراي آلوئلي باز مي شود.
حباب يا آلوئل(Alveolus)
داربست ديواره آلوئل ها شبكه اي از رشته هاي ارتجاعي و رتيكولر است كه موئينه هاي خوني را در بر گرفته حاوي فيبروبلاست و ماكروفاژ مي باشد . بر روي اين داربست ، غشا پايه موئينه خوني مجاور غشا پايه آلوئل بوده بر يك طرف آن سلولهاي آندوتلوم موئينه و برجانب ديگر پوشش آلوئل ها قرار دارند . سلول هاي پوشش آلوئل ها بر دو نوع اند : (شكل صفحه 31)
نوموسيت Ι يا سلول اپي تليال سنگفرشي با سيتوپلاسم پهن و هسته بسيار نازك
2- نوموسيت П يا سلول مترشحه جداري ، مدور يا مكعبي بزرگ با هسته واضح كه در سطح خود ميكروويلي دارد و در سيتوپلاسمش اجسامي شبيه مقطع پياز حلقا حلقه اي به نام سيتوزوم ديده مي شود . اين اجسام ممكن است دو ماه تراوش نمايند . يكي ماده فعال كننده سطحي به نام Surfactant و ديگر ماده اي كه باكتري ها و اجسام خارجي را تخريب مي كند و يا احاطه مي نمايد به نام Phagocytose .
ماده اول فشار سطحي نوموسيتها را كاسته عبور گازها را تسهيل مي نمايد و در ضمن مانع ميشود سطح آلوئل ها به هم چسبيده و بسته شوند .
3- سلول ماكروفاژ يا نوموسيت Шدر جدار آلوئل ها ماكروفاژهاي ويژه اي به نام سلول غباري (Dust cell) وجود داشته تميل زيادي به اكسيژن دارد . ذرات خارجي كه به آلوئلها رسيده اند به وسيله سلولهاي غباري كه تعدادشان در هر آلوئل تقريبا 7 عدد ميباشد شكار خواهند شد .
4 – سلول كلارا (Clara) يك سلول بزرگ ديگريست با ميتوكندري و رتيكولوم آندوپلاسميك فعال . سلول كلارا يك نوع سلول ترشحي است كه در اپي تليوم برنشيول تنفسي ديده مي شود .
قابليت نفوذ پوشش آلوئل ها نسبت به گاز و آب زياد است و نسبت به املاح كم و در مورد پروتئين ها از همه كمتر است . اين اپي تليوم علاوه بر اينكه اكسيژن و گاز كربنيك را مبادله مي كند با نيروي دفاعي ريه (كه ما در آخر اين فصل شرح مي دهيم) ذرات خارجي و ارگانيسم هاي مهاجم را كه تا آلوئل پيشروي نموده اند از بين خواهد برد .
پوشش آلوئل ها دائما و به تدريج توسط سلولهاي تازه اي تعويض مي شود بطوريكه دوره كامل تجديد نوموسيتهاي آلوئل 35 روز يا بيشتر طول مي كشد .

سيستم دفاعي در دستگاه تنفسي
ذرات ريز گرد و غبار هنگامي كه به آلوئلها برسند مسلما مزاحم و خطرناك اند لذا براي جلوگيري از آنها در مجاري هوائي پيش بيني هاي لازم به عمل آمده است . مثلا برجستگيهاي متعدد و منظم استخوانهاي ويژه بيني ، حفره هاي سينوسها ، پيچ و خمهاي مجاري هوائي از يك طرف و ساختمان مژه هاي لرزان سلولهاي پوششي كه به صورت پلكان متحركي ذرات بيگانه را به خارج ميفرستند از طرف ديگر ، عوامل مثبتي محسوب خواهند شد . لذا هنگامي كه هوا از حفره بيني مي گذرد ذراتي كه به درشتي 5 تا 10 ميكرون باشند گرفته شده به باحيه نازوفارنكس اعزام مي شوند . ذرات كوچكتر از 5 ميكرون از بيني گذشته به ناي و برونشها ميرسند و بر روي اپي تليوم آنها كه توسط موكوس مرطوب شده است رسوب مينمايند . بر سطح اپي تليوم مذكور ، لايه آبكي به ضخامت 5 ميكرون همراه با طبقه نازك و چسبنده اي از پتوي موكوسي (محصول سلول هاي گابلت و غدد سروزي موكوسي) وجود دارد .
اين لايه آبكي ، موكوسي به انضمام ذرات بيگانه با عمل مژه هاي لرزان (مشابه پلكان متحركي)در برنشيول ها به سرعت 0/1 سانتيمتر در دقيقه و در برنشها به سرعت 1 تا 3 سانتيمتر در دقيقه به طرف حنجره رانده مي شوند . سرانجام ذراتيئكه به اندازه 1 تا 2 ميكرون باشند ممكن است به آلوئل ها برسند . جنس اين ذرات يا گرد و غبار است و يا ذرات ذغال سنگ ، سيليكا ، دوده و پنبه ميباشد . اين ذرات هم به وسيله ماكروفاژها يعني سلولهاي غباري موجود در فضاي آلوئل ها گرفته مي شوند .
بديهي است علاوه بر آنچه ذكر شد بافت لنفوئيد كه در حلق به صورت لوزه حلقي ، كامي و لوزه زباني وجود دارند و در ناي و برنشها به شكل فوليكولهاي مجرد ملاحظه مي شوند و در بقيه نقاط لنفوسيت هاي پراكنده ديدهه مي شوند در سيستم ايمني شركت خواهند نمود (به فصل ايمني مراجعه شود) .
جنب (Pleura)
(شكل صفخه 31)
پرده ايست از جنس بافت همبند كه عضله صاف نيز در ساختمانش به كار رفته و در سطح آزاد از مزوتليوم پوشيده است . پرده جنب داراي دو لايه است لايه جداري آن به درون قفسه سينه چسبيده و لايه احشايي آن سطح ريه را پوشانيده استطاله هايي به داخل ريه ميفرستد
دستگاه تناسلي مرد. Male genital system
اين دستگاه شامل چند قسمت ميباشد 1- بيضه 2- مجاري ناقل اسپرم شامل روده راست ، شبكه بيضه ، مجاري وابران ، اپي ديديم ، مجراي دفران ، كيسه مني و آلت تناسلي 3- غده پروستات و غده كوپر
(شكل صفحه 44)
بيضه Testis
بيضه با ترشح داخلي خود هورمون مردانه را به نام تستوسترون به خون مي ريزد كه خواص جنسي مردانه و رشد بيضه را بعهده دارد . ولي يكي از وظايف بيضه ساختن سلول حنسي متحركي است به نام اسپرماتوزون و براي اين عمل كه اسپرماتوژنزيس نام دارد اولا درجه حرارت مناسبي كمتر از حفره شكم احتياج دارد . (به همين جهت بيضه در هنگام تولد از حفره شكم خارج شده در كيسه بيضه قرار مي گيرد) ثانيا مقدار كمي ويتامين E لازم است
و ثالثا وجود هورمون گنادوتروپيك مترشخه از آدنوهيپوفيز مورد لزوم ميباشد . در انسان يك سيكل كامل براي تهيه اسپرم حدود 64 روز طول ميكشد سپس اسپرم از بيضه خارج شده به مدت يك تا سه هفته در مجراي اپيديديم توقف مينمايد . در اپيديديم تغييراتي از نظر شكل و اندازه سلول ، اعمال متابوليكي ، پرمئابيليته و حساسيت نسبت به گرما در اسپرم رخ مي دهد .
حاصل تراوش خارجي بيضه و مجاري ناقل اسپرم و غدد ضميمه آن به نام مايع مني (semen) موسوم است كه مقدارطبيعي آن در هر مرتبه انزال تقريبا 3 سانتيمتر مكعب است و چنانچه در هر سانتيمتر مكعب آن كمتر از 20 ميليون اسپرماتوزون باشد مرد عقيم خواهد بود .
ساختمان بيضه
اطراف بيضه را پوستي همراه با عضله صاف احاطه كرده است در زير اين پوست بافت همبندي با رشته هاي كلاژن به نام سفيد پرده (آلبوژنيه) قرار دارد كه استطاله آن بيضه را با لبوبهايي تقسيم مينمايد .
در هر لبول چند لوله مني از ديده مي شود . در فضاي بين لوله هاي فوق الذكر ، بافت همبند ظريفي است كه حاوي تعدادي سلول مترشحه تستوسترون ميباشد . اين سلولها كه به نام leiding يا سلول بينابيني معروف اند بيضي شكل بوده سيتوپلاسم اسيدوفيل و هسته مدور واضح دارند و هورمون مردانه (تستوسترون ═ آندروژن) تراوش مي نمايند (شكل صفحه 44) و(شكل صفحه 45)
لوله مني ساز (seminiferous tubule)
بر سطح دروني غشا پايه لوله مني ساز اپي تليوم نطفه اي (germinal) مركب از چند لايه سلول قرار گرفته اند اين سلولها اجداد اسپرماتوزون بوده هر كدام نسبت بمادر خود داخل ترند و از محيط به مركز عبارت اند از :
اسپرماتوگونيا ← اسپرماتوسيت اول ← اسپرماتوسيت دوم ← اسپرماتيد ← اسپرماتوزون
اسپرماتوگونيا با طريقه ميتوز تقسيم شده اسپرماتوسيت اول را به وجود مي آورد ولي اسپرماتوسيت اول با طريق ميتوز تقسيم ميشود يعني تعداد كروموزوم هايش 23 فرد خواهد بود . لذا اسپرماتوسيت دوم 23 فرد كروموزوم دارد . اين سلول در اثر ميتوز اسپرماتيد را به وجود مي آورد كه پس از رشد و تكامل مبدل به اسپرماتوزون مي شود . اين سلول در وسط لوله مني ساز با دم شلاقي شكل خود جلب توجه مي كند .
اسپرماتازون سلول درازيست داراي يك سر ، گردن تنه و دم كه در هنگاام بارور كردن اوول دم آن داخل نمي شود .(شكل صفخه 45)
زيرا دم سلول وسيله حركت اوست تا خود را به اوول برساند .
تمام سلولهاي دودمان نطفه اي به وسيله سلول ويژه اي پشتيباني ، تغذيه و پرستاري مي شوند كه به نام سلول سرتولي موسوم است . اين سلولها به شكل ستونهاي بلندي هستند كه از قاعده به سطح درون غشا پايه لوله مني ساز چسبيده و راسشان تا نزديكي مركز لوله ادامه دارد . سيتوپلاسم سلول و اسيدوفيل نامشخص بوده هسته مدور كمرنگي در قاعده دارد .
گفته شده است كه سلولهاي سرتولي ممكن است موادي تراوش نمايند كه هورمون گنادوتروپين مترشحه از هيپوفيز را مهار كند و يا هورمونهاي استروئيد را دگرگون مي نمايد .
مجاري ناقل اسپرم
لوله راست و شبكه بيضه لوله هاي مني ساز در انتها مبدل به لوله هاي مستقيمي گشته و اين لوله ها به يكديگر برخورد نموده شبكه بيضه را تشكيل مي دهند . اپي تليوم اي دو لوله مكعبي تا منشوري ساده است .
مجاري وابران ، اپي ديديم ، ناقل ، كيسه مني
از شبكه بيضه 10 تا 15 مجرا حاصل مي شود به نام مجاري وابران كه در فاصله كوتاهي مبدل به يك مجرا شده اپيديديم را به وجود مي آورد . (شكل صفحه 45)
اپيديديم مجرايي است به طول 4 متر يا بيشتر كه روي خود چين خورده است . اپي تليوم مجراي وابران از سلولهاي مكعبي بدون مژه و مكعبي مژه دار ساخته شده است
اپي تليوم اپي ديديم مطبق كاذب با مژه غير متحرك است ، كه توسط بافت همبندي و عضله صاف پشتيباني مي شود .
به دنبال اپي ديديم مجراي تنگي به نام مجراي ناقل (دفران) شروع مي شود كه اپي تليوم مطبق كاذب دارد . آستر مخاط و عضلات صاف در عقب اپي تليوم مشاهده مي شود . مجراي ناقل يا دفران به كيسه مني ميرسد . بعد از اين كيسه مجراي انزالي وجود دارد كه به پيشابراه پروستاتي وصل مي شود . اپي تليوم كيسه مني و مجراي انزالي مطبق كاذب است . (شكل صفحه 46)
آلت مردانه (penis)
در زیر پوست و عضله صاف آلت دو جسم غاری در بالا و یک جسم اسفنجی در پایین به شکل استوانه در کنار هم قرار گرفته اند (شکل ص 47). این اجسام دارای ساختمان نعوظی (سینوس های وریدی متسع) بوده و به هنگام نعوظ پر خون می شوند. در وسط جسم اسفنجی، مجرای مشترک پیشاب و منی دیده می شود که اپی تلیوم مطبق کاذب دارد. لابلای سلول های پوششی گاهگاهی چند سلول موکوسی بنام غدد لیتر دیده می شوند.
قسمت انتهای آلت را جشقه (Glans penis) می نامند که اپی تلیوم مطبق سنگفرشی دارد و بتوسط چینی از پوست بنام پره پوس (Fore skin) پوشیده است. در ضخامت پره پوس غدد چربی تغییر شکل یافته ای بنام غدد Tyson وجود دارد. ترشحات پنیری شکل این غدد قطعاً اثر سرطان زایی دارد.


غدد ضمیمه دستگاه تناسلی مرد
1- پروستات- در گردن مثانه و اطراف قسمت ابتدایی پیشابراه مرد غده پروستات قرار دارد (شکل ص 46) این غده داربستی از بافت همبند و عضله صاف دارد که حباب های ترشحی و مجاری غده را در بر گرفته است. مجاری متعدد غده در محلی بنام انبان پروستاتی به پیشابراه پروستاتی میریزند. اپی تلیوم حباب ها مکعبی یا منشوری یا مطبق کاذب است. در فضای درونی حباب ها توده اسیدوفیل مدوری با تیغه های متحد المرکز مانند مقطع پیاز دیده می شود که بنام کانکرش یا جسم آمیلاسه یا سمپکسیون دوروبن موسوم است.
2- غدد کوپر- غدد موکوسی از نوع لوله ای حبابی هستند که مجاری آنها با اپی تلیوم مطبق کاذب، مواد موکوسی را بداخل مجرای ادرار منتقل می نمایند. داربست غده ترکیبی از بافت همبند- عضله صاف – عضله مخطط می باشد.
دستگاه ادراری Urinary syste
کلیه Kidney = Nephro = Renis
کلیه انسان با عمل ترشح خارجی در 24 ساعت 1 تا 5/1 لیتر ادرار دفع نموده و با ترشح داخلی (از دستگاه جنب گلومرولی) اولاً رنین (آنزیم پروتئولیتیک) در خون تراوش می نماید که با ایجاد آنژیوتانسین II فشار خون را بالا می برد.
ثانیاً در پاسخ کمبود اکسیژن خون، ماده ای به نام اریتروپوی اتین تراوش می کند که در مغز استخوان بر روی CFU-E اثر نموده موجب تولد گلبول قرمز می شود. اما اخیراً از ناحیه مغزی کلیه هم ماده ای به نام رنومدولاری پروستاگلاندین بدست آورده اند. این ماده با خاصیت وازودپرسور، فشار خون را می کاهد و در معالجه بیمارانی دچار هیپرتانسیون میباشند مؤثر است. علاوه بر این ، کلیه با تمام دستگاه های بدن صمیمانه همکاری (Homeostatic function) داشته در تنظیم فیزیولوژی آنها عملاً مؤثر است. مثلاً ویتامین D که از روده یا پوست جذب شده و به کبد می رود هنوز فعال نیست و پس از آمدن به کلیه به شکل فعال ویتامین D که از روده یا پوست جذب شده به کبد می رود هنوز فعال نیست و پس از آمدن به کلیه به شکل فعال ویتامین D یعنی 25 hydroxycholecalcifetrol تبدیل می شود.
کلیه غده ای لوبیایی شکل و زوج که در یک طرف آن فرو رفتگی بنام ناف کلیه وجود دارد. از ناف کلیه، حالب (Ureter) خارج شده و رگ ها عبور می نمایند.
کپسول کلیه عبارت از بافت همبند نازکی است که استطاله های ظریفی به داخل می فرستد و پارانشیم کلیه را در بر می گیرد. پارانشیم کلیه عبارت از تعدادی لوله ادراری است که از جسمک مالپیگی شروع شده به رأس هرم مالپیگی ختم می شوند (شکل ص 41).
در برش کلیه دو ناحیه قشری و مغزی تشخیص داده می شود. ناحیه قشری شامل دو قسمت است:
1- لابیرنت (حاوی جسمک مالپیگی + لوله پیچیده نزدیک و دور).
ناحیه مغزی نیز مرکب از دو قسمت می باشد:
1- هرم مالپیگی – (شامل قوس هنله + قسمتی از لوله جمع کننده وبلینی).
2- ستون برتن (پیشرفتگی قسمتی از لابیرنت است که بین دو هرم مالپیگی پدیدار می شود).
ادرار از رأس هرم مالپیگی به پیاله ها (Calyces) و سپس به حالب و مثانه منتقل می گردد. بعداً از مثانه بتوسط مجرای ادرار یا پیشابراه (Urcthra) دفع می شود.
لوله ادراری (Uriniferous tubule) که نسج اصلی (پارانشیم) کلیه را تشکیل می دهد. خود از دو قسمت متصل به هم ترکیب یافته است (1) نفرون (2) مجرای حامل ادرار (شکل ص 41).
1- نفرون (Nephron)- قسمت ترشحی ادرار بوده شامل جسمک مالپیچی (گلومرول و کپسول بومن)+ لوله پیچیده نزدیک + لوله هنله + لوله پیچیده دور می باشد.
2- لوله حامل ادرار- شامل لوله کمانی، لوله جمع کننده و لوله بلینی است.
اخیراً معلوم شده است که لوله های حامل ادرار در ناحیه قشر کلیه نسبت به وازوپرسین حساس بوده در پاسخ آن گشاد می شوند + لوله های حامل ادرار در قسمت مغز کلیه رل مهمی در تغلیظ ادرار دارند.
تمام لوله ها اپی تلیوم ساده منشوری تا مکعبی دارند. بجز لوله نازل و قوس هنله که اپی تلیوم ساده سنگ فرشی دارد. سلول های پوششی لوله پیچیده نزدیک در قاعده چین دار بوده، در رأس میکروویلی هائی دارند لذا به نام سلول حاشیه مسواکی نامیده شده عمل جذب و دفعی زیادی انجام می دهند.
جسمک مالپیگی خود از یک کلاف شریانی به نام گلومرول مالپیگی درست شده که اطراف آنرا کپسول بومن احاطه کرده است (شکل ص 41)
. گلومرول دارای یک قطب شریانی است که شریانچه آوران (Afferent) به آن وارد شده بموئینه های پیچیده و سوراخ داری تبدیل می شود و سپس از همان قطب به نام شریانچه واریان (Efferent) خارج می شود. این موئینه ها با غشاء پایه ویژه ای که عمل سد فیزیکی و سد الکتریکی دارند بر روی داربست مخصوص به نام مزانژئوم ترکیب یافته است. سلول های مزانژئال اعمال زیر را انجام می دهند. (1) رل پاک کننده صافی گلومرول دارند (2) عمل فاگوسیتوز دارند. (3) ایمونوگلوبولین هایی که به تله افتاده اند کاتابولیزه می کنند (4) بر اثر آنژیوتانسین II منقبض شده کالیبر رگ های گلومرول را تنگ می کنند.
کپسول بومن دارای دو لایه است که از هم کمی فاصله دارند. لایه جداری آن اپی تلیوم ساده سنگ فرشی دارد و لایه احشایی آن همه جا بر روی موئینه های گلومرولی چین خورده و از سلول های پادار (Podocyte) پوشیده است. این سلول ها دارای یک پای اصلی و چند پای فرعی می باشند که به غشاء پایه موئینه گلومرولی چسبیده با خون درون آن تماس دارند و عمل انتخابی انجام می دهند. مواد حاصل از انتخاب این سلول ها و تصفیه گلومرول، بداخل فضای کپسول بومن تراوش گشته از قطب ادراری گلومرول (که روبروی قطب شریانی آن است – شکل ص 42) بداخل لوله پیچیده نزدیک و قسمت های دیگر نفرون منتقل شده تبادلاتی صورت می گیرد و سرانجام از راه مجاری حامل ادرار دفع می شود.
بافت بینابینی کلیه Renal interstitium – شامل بافتی است که لابلای لوله های ادراری و رگ های کلیه قرار گرفته.
دستگاه جنب گلومرولی Juxtaglomerular apparatus
در قطب شریانی هر جسمک مالپیگی دستگاهی در مجاورت گلومرول وجود دارد که به نام دستگاه جنب گلومرولی موسوم است. این دستگاه از سه جزء ساخته شده است (1) سلول های جنب گلومرولی (2) کانون متراکم (3) سلول های پل کیسن. (شکل ص 41)
1- سلول های جنب گلومرولی عبارت از سلول های عضلانی طبقه میانی شریان آوران هستند که تغییر یافته دانه دار شده اند. امروز معتقدند که دانه های موجود در سیتوپلاسم این سلول ها برد و نوع است بعضی مربوط به تراوش رنین بوده و بعضی ممکن است مربوط به تراوش اریتروپوی اتین باشد.
2- کانون متراکم (Macula densa) تعدادی از سلول های لوله پیچیده دور که در قطب شریانی گلومرول قرار می گیرند مجتمع و دانه دار شده به نام کانون متراکم خوانده می شود.
3- سلول های پل کیس = سلول شبکه ای(Lacis) = سلول مزانژنال خارج گلومرولی- سلول هایی از داربست کلیه هستند که با مشخصات ویژه خود در زاویه بین گلومرول- شریان آوران- شریان وابرا و کانون متراکم محبوس شده اند. وظایف دستگاه جنب گلومرولی در ابتدای همین فصل بیان شد.
پیاله – لگنچه – حالب
مثانه – پیشابراه
ادرار از رأس غربالی هرم های مالپیگی به درون پیاله ها (Calyces) و لگنچه Pelvis – و حالب(Uerter) و مثانه (Bladder) آمده به توسط پیشابراه (Urethra) بخارج می ریزد. اگرچه طول پیشابراه زن 5/3 سانتی متر یعنی کوتاه تر از مرد است ولی در هر دو جنس پوشش پیشابراه (مجرای ادرار) در نزدیکی مثانه از نوع متغیر (ترانزیشنال) بوده سپس به تدریج مطبق کاذب و در انتها مطبق سنگفرشی می شود. بقیه قسمت های مذکور در بالا اپی تلیوم متغیر (ترانزیشنال) دارد که پشتیبان همبندی آن آستر مخاط است. در عقب این آستر مخاط عضله صاف و سرانجام آدوانتیس یا سروز می باشد. عضلات صاف در کالیس ها و لگنچه کم و حلقوی است. در قسمت فوقانی حالب عضلات طولی در داخل و حلقوی در خارج دیده می شود. در قسمت تحتانی حالب و تمام مثانه بصورت سه طبقه طولی – حلقوی – طولی قرار گرفته است.


اوروتلیوم یا اپی تلیوم متغیر (Transitional)
این پوشش ویژه دستگاه ادراری است و بدان جهت متغیرش نامیده اند که در هنگام فشار، کاملاً باز شده و به موقع استراحت روی خود چین می خورد. اپی تلیوم ترانزیشنال از نوع مطبق بوده. سلول های عمقی آن مکعبی است و سلول های طبقه ی میانی راکتی شکل است که دسته راکت متوجه عمق می باشد و سلول های سطحی بزرگ (غول سلول) با یک یا دو هسته مشخص می باشند.
هر سلول سطحی در زاویه کنار آزاد با سلول مجاور خود به توسط کمپلکس اتصالی چسبیده است. این ساختمان ها به سلول اجازه می دهند که در هنگام فشار مانند آکوردئون باز می شود و بعکس در هنگام استراحت چین خوردگی پیدا می کند.
غدد مترشحه داخلی Endocrin glands
غدد مترشحه داخلی شامل دسته ای از سلول هاست که تراوشات خود را به نام هورمون به خون یا لنف می ریزند. هورمون ها مواد شیمیایی هستند که در تنظیم متابولیسم مخصوصی از بافت ها دخالت دارند. دسته ای از این هورمون ها را استروئید می نامند که توسط سلول های لیدبک در بیضه، سلول های فولیکولر و جسم زرد در تخمدان، و سلول های غشر آدرنال تراوش می گردند. عده ای دیگر از هورمون ها پلی پپتید یا پروتئین هستند مانند هورمون های تیروئید و آدنوهیپوفیز.
غده تیروئید (Thyroid gland) (شکل ص 43)
غده تیروئید، به شکل سپری است مرکب از دو لوب که در قدام گردن و ناحیه بالای نای قرار دارد. این غده از اطراف بوسیله یک کپسول همبندی احاطه شده است که استطاله های آن غده را به لبول هایی تقسیم می کند و در داخل ، بافت رتیکولر و رگ ها و اعصاب به آن افزوده می شوند. هر لبول تیروئید حاوی 30 تا 40 فولیکول است و جمعاً در تیروئید حدود 3 میلیون فولیکول وجود دارد. هر فولیکول در شرایط عادی حفره ایست با اپی تلیوم ساده مکعبی محتوی ماده کولوئید برنگ قرمز. حاوی هورمون های تیروئید یعنی تیروکسین و تری یدوتیرونین. فولیکول ها در مرحله غیر فعال به شکل دایره یا بیضی به شکل اپی تلیوم ساده مکعبی کوتاه پر از کولوئید می باشند ولی در مرحله فعال، جدار فولیکول چین دار شده ، اپی تلیوم منشوری گشته و حفره آن از کولوئید تهی می شود. در نوزادان فولیکول ها فعال می باشند. مهم ترین سلول های جدار فولیکول ها که به نام سلول اصلی یا فولیکولر موسومند از قاعده به سطح درون غشاء پایه مدوری تکیه داشته هورمون را از این ناحیه به خون می ریزند. رأس آزاد سلول های اصلی دارای میکروویلی بوده هورمون اضافی را به درون حفره فولیکول تراوش و ذخیره می نمایند و در موارد لزوم مجدداً از حفره برداشت نموده به خون تخلیه می کنند. سلول های اصلی یا سلول های فولیکولر تحت اثر تیروئید استیمولای تینگ هورمون (TSH) مترشحه از آدنوهیپوفیز اولاً هورمون تیروئید را تراوش نموده ثانیاً به طریق میتوز تقسیم و تزاید حاصل می کنند. دو نوع هورمون تیروئید مترشحه از سلول اصلی به نام T1 و T2 غیر فعال بوده و دو نوع دیگر به نام T3 و T4 فعال می باشند. این هورمون ها در هوای گرم و در فشارهای زندگی Stress مقدارش کاسته می شود.
سلول پارافولیکولر- در بین غشاء پایه و سلول های فولیکولر (اصلی) سلول های دیگری با سیتوپلاسم روشن اسیدوفیل و هسته مدور وجود دارند که به نام سلول های پارافولیکولر موسومند.
این سلول ها هورمون کلسی تونین تراوش می نمایند که با کمک هورمون پاراتیروئید و ویتامین D کلسیم خون را تنظیم می کنند. غده تیروئید از نظر اندازه و ساختمان ناپایدار است و در شرائط مختلف تغییر پذیر می باشد. مثلاً کاهش فعالیت تیروئید به هنگام ازدیاد درجه حرارت، روزه و پیشرفت سن ملاحظه می شود. بعکس افزایش فعالیت غده ممکن است بر اثر تحریک دائمی TSH صورت گیرد. (گواتر اگزوفتالمیک). گاهی بر اثر کمبود ید در رژیم غذایی، یا مصرف غذاهای گواتروژنیک (Goitrogenic) مانند کلم که حاوی تیوسپانات می باشد. (و این ماده مانع می شود از اینکه تیروئید ید را برداشت نماید). بطور ثانوی تراوش TSH افزوده شده تیروئید یکنواخت بزرگ می شود (گواتر ساده). این قبیل تحریکات به هنگام بلوغ و حاملگی موقتاً ممکنست رخ دهد.
غده پاراتیروئید Parathyroid glands (شکل ص 42)
در انسان چهار غده ضمیمه تیروئید هستند که در هر طرف تیروئید، در بالا و پایین آن قرار گرفته اند. هر غده به اندازه یک تخم سیب از محیط به توسط بافت همبند احاطه شده است که استطاله های آن همراه با رگ ها و اعصاب به داخل غده رهسپار می شوند و بانضمام بافت رتیکولر و سلول های چربی، داربست غده را تشکیل می دهند و پارانشیم را در بر می گیرند.
پارانشیم مرکب از دو نوع سلول است. سلول اصلی و سلول اکسی فیل که اولی تعدادش بمراتب بیشتر است.
سلول اصلی (Chief) دارای سیتوپلاسمی چند سطحی و ناپایدار و هسته ای مدور و درشت می باشد و خود بر دو نوع است تیره و روشن. اگرچه هر دو سلول دارای دانه های تراوشی و گلیکوژن می باشند. معهذا ممکن است سلول روشن حالت غیر فعال سلول تیره باشد.
سلول اکسی فیل با سیتوپلاسم اسیدوفیل و هسته کوچک متراکم به صورت واحد یا دسته جمعی لابلای سلول های اصلی قرار داشته در انسان از 4 تا 5 سالگی دیده می شود.
در غده پاراتیروئید معمولاً کمی سلول چربی دیده می شود ولی در افراد مسن 50 تا 80 درصد حجم غده را چربی تشکیل می دهد. وظیفه پاراتیروئید ترشح پاراتورمون (پاراتیروئید هورمون PTH) می باشد که مقدار آن زیاد می باشد. این هورمون به همراهی ویتامین D و کلسی تونین ، مقدار کلسیم خون را تنظیم می کند. مقدار کلسیم خون همیشه تقریباً ثابت می باشد (10 میلی گرم در 100 میلی لیتر).
کاهش کلسیم خون باعث ایجاد تشنج (Tetany) می شود و در ضمن پاراتورمون تراوش می گردد. هورمون پاراتیروئید و کلسی تونین به طریق زیر عمل می کنند:
(1) اثر بارز هورمون پاراتیروئید روی استخوان است که عمل استئوبلاست ها را (در سنتز کلاژن) مهار نموده و عمل جذب استئوکلاست ها را زیادتر می کند و بدینوسیله املاح کلسیم به خون رها می شود و کمبود کلسیم خون تأمین می گردد.
(2) هورمون پاراتیروئید احتمالاً بلوغ سلول اجدادی را که قرار است به استئوبلاست و مخصوصاً استئوکلاست مبدل شود جلو می اندازد.
(3) هورمون پاراتیروئید در کلیه نیز اعمال نفوذ کرده جذب کلسیم و منیزیم در لوله های کلیه می افزاید (و دفع پتاسیم و فسفات را نیز افزایش می دهد. لذا فسفات اوری یکی از اثرات مهم هورمون پاراتیروئید می باشد).
(4) بعکس وقتی کلسیم خون بالاتر از طبیعی است کلسی تونین تراوش گشته جذب استئوکلاست ها را مهار نموده استئوبلاست ها را تحریک می کند. لذا مقداری از کلسیم اضافی به مصرف استخوان سازی می رسد.
هورمون پاراتیروئید پپتیدی است با وزن مولکولی پایین مرکب از 80 تا 85 آمینواسید. ولی فرآورده تجارتی این هورمون برای معالجه بیماران زیاد مورد استعمال نیست. زیرا ویتامین D و ترکیبات آن معمولاً برای درمان هیپوپاراتیروئیدیسم مؤثر است.
هیپوفیز Hypophysis (شکل ص 42)
هیپوفیز یا غده پیتویتر مرکب از دو قسمت است که از نظر ساختمان و منشأ جنینی متفاوتند. این دو قسمت عبارتند از آدنوهیپوفیز و نوروهیپوفیز.
اول – آدنوهیپوفیز
قسمت غددی هیپوفیز است که خود شامل لوب قدامی و لوب میانی می باشد.
لوب قدامی
لوب قدامی (Pars anterior) قسمت اعظم آدنوهیپوفیز را تشکیل می دهد. داربست غده عبارت از بافت همبندی بانضمام بافت رتیکولر و رگ ها و اعصاب است که سلول های غددی را در بر گرفته است.
سلول های لوب قدامی آدنوهیپوفیز بر دو نوع اند: کرموفیل (رنگ پذیر)، کرموفوب (رنگ ناپذیر، کرموفیل ها خود بر دو نوع می باشند اسیدوفیل و بازوفیل.
سلول های کرموفیل
A- اسیدوفیل ها- سیتوپلاسم قرمز مدور یا بیضی و هسته مشخص دارند. خود بر دو دسته اند:
1- سلول های سوماتوتروپیک- هورمون رشد (GH) یا سوماتوتروپ هورمون (STH) تراوش می کنند.
2- سلول های ماموتروپیک- هورمون لوتئوتروپیک LTH تراوش می نمایند که جسم زرد تخمدان را وادار به ترشح پروژسترون می کند. از سلول های ماموترونیک نیز هورمون پرولاکتین یا لاکتوژنیک هورمون (LH) تراوش می گردد. این هورمون در زن ها بر رشد پستان + ترشح شیر و در مرد ها بر ترشح تستوسترون اثر دارد.
B- بازوفیل ها – خود بر سه نوع اند:
1- سلول های تیروتروپیک- هورمون محرک تیروئید (TSH) تراوش نموده سلول های اصلی تیروئید را تحریک به ترشح هورمون تیروئید می کند.
2- سلول های کورتیکوتروپیک و ملانوتروپیک- که در انسان دو هورمون تراوش می نمایند: اول هورمون محرک قشر فوق کلیه ACTH= که آنرا وادار به ترشح کورتیکواستروئید می نمایند. دوم- ملانوتروپین یا هورمون محرک ملانوسیت ها MSH=. این هورمون علاوه بر تحریک ملانوسیت ها بر ترشح ملانین، دقت و هوشیاری افراد تیره پوست را نیز می افزاید.
3- سلول های گنادوتروپیک- (A) در زنان هورمون محرک فولیکول تخمدان (FSH) ترشح می نمایند که باعث رشد و رسیدن فولیکول ها می شود. این هورمون در زنان خود به وسیله فولیکولو استاتین یا گنادواستاتین که از سلول های فولیکولار تخمدان تراوش می گردد مهار می شود همین هورمون FSH در مردان بر روی اپی تلیوم لوله منی ساز اثر نموده موجبات ساختن اسپرماتوزون را فراهم می نماید. FSH در مردها به توسط Inhibin که احتمالاً توسط سلول سرتولی تراوش می گردد مهار خواهد شد.
(B) در زنان هورمون لوتئین زا LH= ترشح می نماید که موجب تخمک گذاری + رشد جسم زرد می شود. همین LH در مردان سلول های بینابینی را وادار به ترشح تستوسترون می کند. لذا ICSH نام دارد.


گردن رحم شامل دو قسمت است : اندوسرويكس و اكزوسرويكس .

اندوسرويكس Endocervix :كانال گردن رحم در قسمتى كه متوجه فضاى داخل رحم است بنام اندوسرويكس خوانده ميشود . پوشش اين ناحيه دستخوش تغييرات قاعدگى نميشود و ازلحاظ سلولى مشابه جسم رحم ، از سلولهاى منشورى با سيتوپلاسم روشن و هسته واضح تركيب يافته است كه موكوس تراوش ميكند .در بين اين سلولها بعضى مژه دارند و آستر مخاط
حاوى فيبروبلاست زيادى است .
در ناحيه اندوسرويكس غدد لوله اى بزرگ و منشعبى وجود دارند كه بر خلاف جسم رحم تا بين عضلات گردن فروميروند ( در حاليكه غدد جسم رحم فقط تا آستر مخاط پيشروى دارند ).
موكوس مترشحه از غدد اندوسرويكس در حال طبيعى روزانه بمقدار 30 تا 60 ميلى گرم ميباشد و در هنگام تخمك گذارى به 700 ميلى گرم در روز افزايش مى يابد . گاهى اين موكوس بيش از حد غليظ شده و مانع عبور اسپرم گشته و موجب عقيمى زن ميشود در اين حال با تزريق هيالورونيدراز در گردن رحم نازائى برطرف خواهد شد .

اكزوسرويكس Exocervix : شامل قسمتى از گردن رحم است كه بطرف مهبل متوجه و برجسته ميباشد . بافت پوششى اكزوسرويكس از نوع مطبق سنگفرشى غير شاخى است
(همانند واژن ) است . اين اپى تليوم معمولاً كمى بطرف داخل ِمجراى مركزى گردن رحم
پيشروى ميكند .
رحم دراثناى آبستنى
ملاقات اسپرم با اوول معمولا در ناحيه لوله رحم اتفاق افتاده و سرانجام سلول تخم ( زيگوت) ايجاد ميشود كه در حين تقسيم بطرف رحم ميرود و پس از چندين تقسيم مبدل به توده متراكم سلولى بنام مرولا ميشود كه هنوز توسط ناحيه شفاف (Zona pellucida) پوشيده است .
در فاصله 6 تا 9 روز پس از تخمك گذارى ، جنين انسان به اندومتريوم رحم فرورفته و تدريجاً ميتواند از ان مواد غذائى دريافت كند .براى اين منظور در مركزمرولا حفره اى محتوى مايع بوجود ميايد بنام بلاستوسيت (Blastocyst) و سلولهائى كه در اطراف اين حفره قرار دارند بنام بلاستومر يا تروفوبلاست ( به معنى تهيه كننده مواد غذائى ) موسومند .در اثناى كاشته شدن بداخل اندومتر رحم ،تروفوبلاست به دو لايه متمايز ميشود يكى سين سى تيو تروفوبلاست و ديگرى سيتو تروفوبلاست يا طبقه لانگها نس (Langhans) .
تروفوبلاستها قادرند كه سلولهاى سطحى اندومتريوم را هضم نمايند و خود را به ضخامت
اندومتريوم ( كه در اين حال د سيدوا نام دارد ) برسانند . بعبارت ديگر پس از كاشته شدن جنين بداخل اندومتريوم رحم ، اندومتريوم تغييرات عميقى پيدا نموده و بنام دسيدوا((Decidua خوانده ميشود. سلولهاى دسيدوا درداربست اندومتررحم بشكل سلولهاى بزرگ چند سطحى مشخص بوده و سيتوپلاسمى محتوى گليكوژن و ليپيد دارند . هسته اين سلولهاواضح و هستكى نمايان خواهند داشت . همچنين بهنگام آبستنى سلولهاى غدد رحم بزرگ شده و محتوى موسيژن ، گليكوژن و كمى ليپيد ميشوند .اما دسيدوا شامل چند قسمت است :
1- دسيدواى پايه (Decidua basalis ) كه بين جنين و ميومتر رحم قرار دارد .
2- دسيدواى كپسولى (Decidua capsularis ) كه مابين جنين وحفره رحم است .
3- دسيدواى جدارى (decidua parietalis ) كه شامل بقيه دسيدوا ميباشد .
آنچه گفته شد شامل تغييرات اندومتر رحم در زمان آبستنى بود ولى دراين زمان سلولهاى عضلانى ميومتر رحم نيزهم ازنظر تعداد زياد ميشوند وهم ازنظراندازه 7 تا 10 مرتبه چاق خواهند شد . همچنين در هنگام حاملگى بسيارى ازسلولهاى عضله صاف رحم ، مواد پيش تراوش كلاژن تهيه ميكنند. ضمناً در هنگام آبستنى رشته هاى كلاژن دربافت همبند بين عضلات نيزافزوده ميشود . بطور كلى در اثناى آبستنى وزن رحم از60 گرم به 1000 گرم افزايش مي يابد . اين ازدياد وزن بيشتر مربوط به تزايد (Proliferation) و چاق شدن (هيپرتروفى)عضلات صاف ميباشد . اگرچه رشته هاى كلاژن نيزافزايش ورگهاى رحم بسيار
چاق(هيپرتروفى) ميشوند. مخصوصاً درطبقه ميانى شرائين رحم ، سلولهاى عضله صاف بصورت دستجاتى چنان در هم بافته شده اند كه در اثرانقباض آنها و كمپرس زيادى كه وارد ميكنند ،پس اززايمان خونريزى كنترل ميشود وگردن ومهبل، بسيار پرعروق ميگردد .
لوله رحم Uterin tube
اين لوله بنام لوله تخمك ، لوله سالپكس ويا لوله فالوپ نيز معروف است .
لوله ايست زوج و قرينه كه هر كدام از يك سوراخ ِفوقانى رحم شروع گشته و در بالاى لبه آزاد رباط پهن امتداد مى يابد . قسمتى از لوله در ضخامت جدار رحم سير ميكند وبعد ازان بنام
تنگه خوانده ميشود و سپس وسيع گشته و بنام آمپول وشيپور معروفست .
لبه آزاد شيپور كه متوجه تخمدان است داراى ريشه ها يا شرابه هائى است كه بهنگام تخمك گذارى ( معلوم نيست با چه مكانيسمى ) باز شده و دهانه شيپورلوله را براى گرفتن تخمك باز
و گشاد نگه مي دارد .
لوله رحم در قسمت پايين به رباط پهن چسبيده و تقريباً تمامش بوسيله صفاق پوشيده است اين مجموعه را بند لوله يا مزوسالپنكس (Mesosal pinx) ويا رباط پهن (Broad ligament)
نامند كه اعصاب و رگها در ضخامت آن عبور ميكنند .
از لحاظ بافت شناسى در مقطع عرضى لوله رحم ، سه طبقه مخاطى ، عضلانى و سروزى تشخيص داده ميشود
1- طبقه مخاطى : مخاط لوله رحم در داخل توسط يك لايه اپى تليال منشورى مفروش گشته كه مركب از دو نوع سلول است : سلولهاى مژه دار(ciliated cells)وسلولهاى غددى(Gland).
سلولهاى غددى هر چند عدد بين تعدادى سلول مژه دار قرار دارند و در قطب آزاد سيتوپلاسمشان دانه هاى تراوشى موجود است . سلولهاى غددى بهنگام مسافرت كردن اسپرم
ميتوانند اسپرماتوزوئيدها را تغذيه نمايند .
سلولهاى مژه دار بحركت اسپرماتوزوئيدها كمك نموده ودرعين حال مانع سير مايعات ازلوله
بطرف رحم ميشود . بايد دانست در نيمه اول قاعدگى تا قبل از تخمك گذارى تعداد سلولهاى مژه دار بيشتر است و در نيمه دوم قاعدگى ( پس ازتخمك گذارى )تعداد سلولهاى غددى افزايش مى يابد و در اواخر دوره 28 روزه يك نوع ِسوم سلول در بين اپى تليوم پديدارميشود.
اين سلوله باريك ، فشرده و در حال مهاجرت هستند .
پشتيبان اپى تليوم فوق الذكر بافت همبند آستر مخاط ديده ميشود كه وسعت زيادى داشته ورگها درآن مشخص اند و چون اپى تليوم لوله ، داراى چينهاى طولى ميباشد ؛فرورفتگى پوشش مخاط در عمق خود ايجاد مناظرى شبيه غدد كرده است ولى اين ساختمانها عملاً غدد نيستند
.
2- طبقه عضلانى : دو لايه عضلات صاف (داخلى حلقوى و خارجى طولى ) در ساختمان لوله رحم شركت نموده و در عقب آن آستر مخاط ديده ميشود .

3- طبقه سروزى : سطح خارجى لوله رحم توسط پرده صفاق پوشيده است .اين پرده يك بافت همبندى است كه در خارج با يك لايه سلول مزوتليا ل مفروش است .
دوره قاعدگى Menstrual
زنان طبيعى هر 28 روز يكبار قاعده ميشوند كه 5 روز خونريزى (پريود)جزء ان است .
در هنگام قاعدگى اپى تليوم طاق و جسم رحم ( + سلولهاى گردن وتنه غدد رحمى ) براثر مرگ يا نكروز، ريزش ميكنند و با اين عمل خونريزى قاعدگى بروز مى نمايد . بطور قراردادى اولين روز خونريزى بعنوان اولين روز قاعدگى محسوب ميشود .
خون قاعدگى مجموعه ايست محتوى خون وسلولهايش + سلولهاى پوششى و غددى جسم رحم + سلولهاى داربستى آسترمخاط + موكوس مترشحه از غدد رحمى .
در هر دوره قاعدگى روزهاى 7 تا 14 كه سلولهاى غدد جسم رحم تكثير پيدا ميكنند و محل اپى تليوم ريخته شده را ترميم مي نمايند و بنام مرحله تكپير(Proliferating stage)
موسوم است و چون در اين دوره فوليكولهاى رسيده تخمدان ، استروژن بيشترى تراوش خواهند كرد آنرا مرحله استروژنيك نيز مى خوانند . همچنين روزهاى 15 تا 28 را كه غدد رحم گشاد شده ، اين موقع جسم زرد نيز پروژسترون تراوش ميكند و آنرا مرحله لوتيال نيز مى خوانند . در اين مرحله سلولهاى داربست آستر مخاط (استرومال) متورم شده (Swell) و در اين حالت بنام سلولهاى دسيدوال (Decidual cells) تشخيص داده ميشوند . چنانچه تخم بارور شده و در اندومتريوم كاشته شود ( آبستنى رخ دهد ) اين واكنش دسى دوال پايدار مى ماند والا قاعدگى رخ داده و قسمت سطحى اندومتريوم مى ريزد .
مهبل The vagina
مهبل يا واژن مجرائيست كه بطرف عقب و بالا امتداد يافته با زاويه قائمه به محور رحم تلاقى ميكند جدار قدامى ان مجاور مجراى ادرارى و مثانه ميباشد اما ديواره خلفى مهبل با ركتوم (قسمت انتهائى روده بزرگ) مجاور است .
گردن رحم بداخل انتهاى عمقى فضاى مهبل برجستگى پيدا كرده است . فضاى داخلى مهبل در هنگام عادى بسته است زيرا پرده مخاطى قدام و خلف مهبل برروى هم قرار ميگيرد.
از لحاظ بافت شناسى مهبل لوله ايست با جدار فيبرى عضلانى (عضله صاف) كه از درون توسط پوشش سنگفرشى مطبق مفروش گشته و فاقد غدد است .
در ضخامت بافت همبند آستر مخاط نزديك به عضلات مهبل (كه بعضى ان را زيرمخاط نامند) گره هاى لنفاوى ممكن است وجود داشته باشد .
اپى تليوم واژن ويژگى خاصى دارد زيرا براثر هورمون استروژن (مترشحه از تخمدان) اولاًتزايد حاصل نموده و طبقاتش افزوده وحتى ممكن است شاخى شود و ثانياً سلولهاى سطحى ان گليكوژن تراوش مينمايند و اين گليكوژن با افزايش استروژن تشديد ميشود .
اين گليكوژن موجود در سلولهاى سطحى مهبل دو عمل مهم انجام ميدهند :
(1)چون قند يا گليكوژن ماده غذائى مناسبى است ممكن است براى اسپرمها بهنگام عبور از واژن مفيد باشد . (2)اين گليكوژن توسط باكتريها (لاكتو باسيلها) موجود درواژن تخمير شده و مبدل به اسيد لاكتيك ميشود و درنتيجه PH محيط واژن اسيدى(PH=4)
ميشود . اين محيط اسيدى اولاً اجازه نمى دهد اسپرمها در اين ناحيه متوقف شود و ثانياً محيط اسيدى ، خود مانع رشد ميكروبهاى مضر ميشود .
دستگاه خارجى زن را فرج يا ولو نامند كه در هر طرف داراى يك لب بزرگ
(Labium majus) و يك لب كوچك (Labium minus) ميباشد . در وسط فرج حفره اى
است بنا دهليز يا دالان (Vestabule) كه درِآن به پيشابراه ، مهبل و غدد دهليزى باز ميشوند . در بالاى دهليز برامدگى كوچكى بنام كليتوريس وجود دارد.
1- كليتوريس (Clitoris) : در بالاى فرج برجستگى كوچكى است مركب از دو جسم غارى و يك حشفه ناقص كه مجموعاً توسط اپى تليوم مطبق سنگفرشى پوشيده شده است و عصب زيادى دارد. روى هم رفته كليتوريس ساختمانى شبيه سر آلت تناسلى مردانه (حشفه) دارد.
2- غدد دهليزى (Vestibular glands)
(الف) غدد وستيبول اصلى يا غدد بارتولن Majores= Bartholin : در ضخامت ديوار جانبى راست و چب دهليز غده ايست در حدود يك سانتيمتر كه مجراى هريك از آنها در خارج از پرده بكارت و در سطح داخلى لب كوچك باز ميشود . اين غدد لوله اى براى نرم كردن ناحيه تناسلى ، موكوس تراوش ميكنند .
(ب) غدد دهليزى فرعى Vestibular minores : در اطراف دهانه مجراى ادرار و در ضخامت كليتوريس چند غده موكوس كوچك بنام غدد دهليزى فرعى ( يا غدد اسكن )
وجود دارد كه موكوس تراوش ميكند ( مشابه غدد ليتر در مجراى ادرار مرد )
3- لب كوچك فرج Th labia minora : عبارت از يك چين پوستى ميباشد كه طبقه شاخى ان نازك است و سلولهاى ملانين دار ان زياد ميباشد . اين پوست داراى يك مغز همبندى اسفنجى سرشار از رشته ارتجاعى بوده و غده چربى ( وگاهى غده عرق) در هر دو سطح ان وجود داشته ولى مو ندارد .
4- لب بزرگ فرج The labia majora : يك چين پوستى است كه سطح خارجى ان بوسيله موهاى زبر و منحنى پوشيده است . غدد عرق و غدد چربى در هر دو سطح ان فراوان است . در ضخامت لب بزرگ مقدار زيادى چربى و طبقه نازكى از عضله صاف ( معادل عضله دارتوس در كيسه بيضه مردها ) وجود دارد .
پرده بكارت Hymen : اين پرده نازك و پر عروق حاوى يك اسكلت همبند است كه از دو طرف توسط اپى تليوم سنگفرشى مطبق پوشيده شده است


جفت Placenta
درانسان عضوى كه رابط بين مادر و جنين است جفت ناميده ميشود . اين جفت شامل يك قسمت جنينى (Fetal part) است بنام كوريون ((Chorion ويك قسمت مادرى((Mental است بنام دسيدواى پايه (Decipua basalis) .
قسمت جنينى جفت Fetal part : قسمت جنينى عبارتست از كوريون كه خود شامل يك صفحه (Chorionic plate) است وازان كركها (Chorionic villi) ناشى ميشود .
بعضى از اين كركها به دسيدواى پايه متصل بوده و بنام كركهاى لنگرگاهى(Anchoring villus) موسومند و عده ديگر در حفره هاى خونى شناور بوده و به دسيدوا نمى رسند ، بنام كركهاى آزاد يا ثانوى ((Free= Secondary معروفند . هريك از كركهاى جفت داراى محورى از جنس بافت همبند ،مزانشيم خارج از جنينى(Extraembrionic mesenchyme)
همراه با رگهاى جنينى ميباشد .اين محورازخارج توسط دو لايه سلول محدود شده است :
(1)سيتوتروفوبلاست ياطبقه لانگهانس كه از يك لايه سلول مدور يا مكعبى درشت تشكيل يافته و در عمق قرار گرفته است . اين طبقه از نيمه دوم حاملگى به بعد ناپديد ميشود .
(2) سين سى تيوتروفوبلاست كه مركب از سيتوپلاسم وسيعى به رنگ قرمز تا بنفش تيره و هسته هاى متعدد واضح ميباشد . اين لايه سطح خارجى كركها را محدود نموده و از سلولهاى طبقه عمقى (سيتوتروفوبلاست) به وجود مى ايد و تا اخر دوران آبستنى پايدار بوده و مسئول تراوش هورمونهاى جفت ميباشد .
خون مادر(Maternal blood) فضاى بين كركها را پر كرده ولي با خون جنينى كه در داخل كركها ميباشد مخلوط نمى شود . بنابراين سطح كركها با خون موجود درحفره بين كركها
(Intervillus space = lacuna) در تماس بوده واز اين طريق مواد مختلف بين جنين و خون مادرى مبادله ميشود .
ديسك جفت به وزن 500 گرم و قطر 20 سانتيمتر ميباشد كه معمولا به مركز ان بند ناف وصل ميشود و بين جنين و جفت ارتباط برقرار ميكند .

قسمت مادرى جفت Maternal part :در حقيقت همان دسيدواى پايه ميباشد كه خون شريانى را به حفره بين كركها فرستاده و از اين حفره ها خون وريدى دريافت ميكند . جفت به طور طبيعى در قسمت بالاى ديواره خلفى رحم مى چسبد ولى گاهى ممكن است جابجا شود .

نكته ها :
1- بطور معمول تروفوبلاست و اندوتليوم ِرگهاى كرك بصورت سد نيمه تراوائى عمل نموده و ازعبور مواد با وزن مولكولى زياد و يا باكتريها از اين سد مانع ميشوند . اگرچه بعضى از ميكروارگانيسم ها مانند عامل سرخك ، سيفيليس و توكسوپلاسموز ممكن است عبور نموده و وارد بدن جنين گردند .اما گازهاى خون و ان دسته از مواد كه وزن مولكولى كمتراز1000 دارند از اين غشاء نيمه تراوا براحتى عبورميكنند و درعين حال تروفوبلاست تا حدى قدرت فعاليت انتخابى ((Selection activity دارد .
2- بطور خلاصه سد جفتى از اجزاى زير تشكيل شده است :
(1)آندوتليوم موئينه هاى جنين (2)غشاء پايه موئينه ها (3)مزانشيم مغز كركها
(4)سيتوتروفوبلاست (در نيمه اول جنينى) (5)سين سى تيو تروفوبلاست وغشاء پايه آن.
از طريق سد جفتى ، موادى كه از خون مادر به خون جنين ميرسد عيارتند از اكسيژن ، آب ، الكتروليتها ، كربوهيدراتها ، ليپيدها ، پروتئين ها ، ويتامين ها ، هورمونها ،
آنتى باديها ، بعضى داروها و الكل .
اما از طرف خون جنين به خون مادرى با واسطه سد جفتى نيز مواد زير مبادله ميشود :
دى اكسيد كربن ، آب ، هورمونها ، فضولات و باقيمانده هاى متابوليكى .
3- خون وريدى جنين بطور طبيعى از طريق دو شريان نافى به جفت ميرسد . اين شريانها درمغز كركها انشعابات فرعى داده و به موئينه تبديل ميشوند . از طريق اين موئينه ها خون جنينى ، دى اكسيد كربن پس داده و اكسيژن ميگيرد و سپس خون اكسيژن دار و مغذى توسط يك وريد نافى به جنين ميرود .
4- جفت علاوه بر اينكه از طريق بند ناف رابط بين مادر و جنين است بخودى خود يك غده مترشحه داخلى است كه هورمونهاى زير را تراوش ميكند :
(1)كوريونيك گونادوتروپين (2)استروژن (3) پروژسترون . اين سه هورمون باعث نگهدارى دسيدوا بوده و موجب رشد رحم شده و همچنين رشد پستانها را تامين خواهند كرد
(4)كورتيكوتروفين (5)تيروتروپيك هورمون (6)رنين (7) ريلاكسين
لاكتوژن بنام Human Plecental Lactogen = HPL كه علاوه براثرمولد شير(لاكتوژنيك ) شبيه هورمون رشد Growth hormon like نيز عمل ميكند .
بند ناف و غشاء ها The umbilical cord and membranes
بند ناف در هنگام زايمان طبيعى معمولا در حدود 50 سانتيمتر طول دارد . در ساختمان بند ناف دو شريان و يك وريد (گشادترازشريان) بكاررفته است ولى طبقات مختلف در جدار اين رگها بخوبى متمايز نشده است . گاهى درمقطع ميكروسكوپى بندناف بقاياى مجراى زرده اى ، قابل تشخيص ميباشد .
در فضاى بين رگهاى بند ناف مقدارى ماده موكوئيد بنام ژله وارتون بانضمام چند رشته رتيكولرو كلاژن و ارتجاعى و تعدادى فيبروبلاست ديده ميشود . گاهى سلولهاى كه در حال تبديل به عضله صاف هستند وجود دارند . بندناف بطورطبيعى درمركزجفت چسبيده است .
سطح خارجى جفت و بندناف توسط پرده آمنيون (Amnion) پوشيده است . اين پرده تا پوست ناحيه ناف جنين امتداد پيدا ميكند



منابع: کتاب بافت شناسی دکتر ایرج پوستی و دکتر مریم رضایی

 

+ نوشته شده توسط محمد کاظمی در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 و ساعت 15:42 |


Powered By
BLOGFA.COM